چه دلمون بخواد چه نخواد،
خدا یه وقتایی دلش نمیخواد
ما چیزی که دلمون میخواد رو داشته باشیم...!


-هیچوقت خودتو صد در صد خرج کسی نکن.!


"دوستت دارم"
حرف ساده ایست،
هم گفتنش آسان است،
هم شنیدنش...

اما...
فهمش ساده ترین
دشوار دنیاست.!!

 

 

 

پست ترین ادمها کسانی هستند که :
به دست گذاشتن رو نقطه ضعف دیگران
بگن شــــــــوخی .... !

 

 

 

خوشی با خوبی فرق دارد؛
به خاطر خوبی ها؛
از خیلی خوشی ها؛
باید گذشت ...

 

 

 


کمتر بترسید؛ بیشتر امیدوار باشید.
کمتر بخورید، بیشتر بجوید.
کمتر آه بکشید، بیشتر نفس بکشید.
کمتر متنفر باشید، بیشتر عشق بورزید.
و بعد خواهید دید که همه چیزهای خوب از آنِ شما خواهد شد.



بیزار باش از معشوقی که
اسم هرزگی هایش را بگذارد
"آزادی"
اسم نگرانی هایت را بگذارد
"گیر دادن"
و برای بی تفاوتی هایش
"اعتماد داشتن به تو"
را بهانه می کند .

 

 

به خیلی ها میگیم " دوست " ...
به هرکسی که بتوونیم باهاش بیشتر از یه سلام و یه حال و احوالپرسی ساده حرف بزنیم .
خیلی از این "دوست"ها ، دوست نیستن.
همکارن ، همکلاسین ، فامیل دورن ، همسایه ن ، یه آشنان
"دوست" اونیه که باهاش رازهای مشترک داری.
اونیه که وقتی دلت گرفت اول از همه شمارهء اونو میگیری.
اونیه که برای قدم زدن انتخابش میکنی .
اونیه که جلوش لازم نیست به چیزی تظاهر کنی .
که اگه دلت گرفت بهش میگی " دلم گریه میخواد ! "
اونیه که دستت رو میگیره و میگه " میفهمم " .
که نمیخواد براش توضیح واضح بدی .
اونیه که سر زده خراب میشی سرش.
نمیگی شاید آمادگی نداشته باشه.
چون مهم نیست.
نه برای اون نه برای تو .
حتی اگر خونه ش خیلی کثیف باشه.
یا سرش خیلی شلوغ باشه.
چون همیشه برای تو وقت داره.
دوست اونیه که همیشه برات گزینهء اوله.
اونیه که بهت سرکوفت نمیزنه.
تحقیرت نمیکنه. بهت نمیخنده
بقیه یا همکارن، یا همکلاسین، یا فامیل دورن، یا همسایه، یا یه آشنان
همهء اینا رو گفتم که بگم آدما عوض میشن
اما معیار دوستی عوض نمیشه.
برای همین یکی که تا دیروز برات "دوست" بود میشه یه خاطره یا یه همکلاسی قدیمی
بعد اونی که سالها همکلاسی قدیمیت بود برات میشه "دوست "

 

 

 

اغلب فکر می کنیم؛
اینکه به یاد کسی هستیم؛
منتی است بر گردن آن شخص؛
غافل از اینکه اگر به یاد کسی هستیم؛
این هنر اوست نه ما؛
به یاد ماندنی بودن؛
بسیار مهم تر از به یاد بودن است؛

 

 


-هرجا دلت شکست،
خودت تیکه هاشو جمع کن.
تا هر کسی منت دستای زخمیشو سرت نذاره...!!


-تنهاییت را پیش فروش نکن.
فصلش که برسد،
به قیمت میخرند...


-بعضی وقتا باید بد باشی
تا بفهمن خوب بودن، وظیفه نیست...!!


-هرگز برای چیزی که تقدیر تو نیست
اصرار نورز که پایانش درماندگیست...!!


-این خیلی مهمه که وقتی از زندگی کسی رد میشی،
رد پای قشنگی از خودت به یادگار بذاری...!!


و...
عزیزی میگفت:

همیشه آنقدر خوب باش که بزرگترین تنبیه تو برای دیگران،
گرفتن خودت از آنها باشد.!

 

 

 

ختر خانوما دقت کردین وقتی ظرف می شورین حتی ظرفای تمیزم میارن تا دوباره بشورین . ظرفای توی یخچال هم خالی می کنن میارن اگر عکس العمل نشون ندیم که ظرفای همسایه رو هم میارن !!!

◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊

دختره قیافش شبیه دورخیزه الاغه
بعد اومده نوشته: قبل زل زدن تو چشای من، فاتحه دلتو بخون!!!
.
.
.
اگه اعتماد به نفس اینو، شعله پخش کن داشت،الان مشعل المپیک بود.

◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊

یکی از بزرگترین شکست های عشقیم تو دانشگاه این بود
زمانی که متوجه شدم پسر مورد علاقم جزوه مینویسه!
آخه احمق به تو هم میگن مرد؟؟؟
پس من واسه کی دارم انقدر خوش خط جزوه مینویسم!

◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊

ﺗﺎﺯﮔﯿﺎ ﺍﺣﺴﺎﺳﺎﺗﯽ نمیشم
ﻓﮏ ﮐﻨﻢ ﺧﺮ ﺩﺭﻭﻧﻢ ﻣﺮﺩﻩ !

◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊

وقتی یه زن نظر شما رو میپرسه ‼ نمیخواد نظرتون رو بدونه فقط میخواد نظر خودشو با صدای مردونه هم بشنوه پس لطفا آدم باشیــد

◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊

به نظرم می تونن جنس دیوارای حموم رو از لیف درست کنن که آدم راحت مثه خرس کمرشو بکشه به دیوار دیگه!!این همه مشقت برای لیف کشیدن کمر نکشه!!!بابا یه ذره م مارو درک کنید شاید حال نداشته باشیم
مدیونید اگه فک کنید من آدم تنبلیم!!!!!

◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊

به مامانم میگم غذا کی حاضر میشه ؟ میگه وقتی بابات بیاد. میگم کی بابا میاد؟ میگه وقتی غذا حاضر بشه

◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊

الان یه دختره ۱۵ ساله بهم درخواست دوستی داده
میترسم قبول کنم هزینه پفک و چیپس و لواشکش بیفته گردنم

◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊

یه مرد واقعی اونیه که وقتی میاد خونه واسه خانومش کلی لواشک و پاستیل بخره . بعد همه خوراکیها رو جلو زنش بخوره راستش خودمم انتظار نداشتم اینقدر غمگین تموم شه

◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊

مامانم درحال توصیف دختر یکی از اقوام برای من :قدش اندازه خودته, هیکلشم شبیه خودته... ولی خوشگله

◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊

دقت کردین Google Earth به شما این قابلیت رو میده که
هر جای دنیا رو که تا بحال ندیدی بتونی ببینی!
ولی شماچیکار میکنی؟ شما صاف میری خونه خودت رو از بالا میبیی؟

◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊

یه بنده خدایی تو بانک ۱۰۰ میلیون برنده میشه !
رئیس بانک به کارمنداش میگه کى میتونه بره بهش یجورى خبر بده تا سکته نکنه !؟؟
یکی از کارمندای بانک داوطلب میشه و میگه من میتونم ٬
خلاصه کارمنده میره درخونه ى شخص برنده و میگه :
اگه ۱۰۰ میلیون توو بانک برنده بشى چیکار مىکنى؟
یارو میگه : ۲۰۰ هزار تومنش رو میدم به تو ٬
کارمند بانک همونجا سکته میکنه !!!

◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊

یکی از بهترین لحظات دوران مدرسه زمانی بود که اعلام می کردن معلما جلسه دارن زنگ اخر میرین خونه
اصن یه وضی.......

 

◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊♦◊

اولین بار که بخواهم بگویم دوستت دارم خیلی سخت است

تب می کنم عرق می کنم میلرزم

جان می دهم هزار بار

می میرم وزنده می شم پیش چشمهای تو

تا بگویم دوستت دارم

اولین بار که بخواهم بگویم دوستت دارم

خیلی سخت است

اما آخرین بار آن از همیشه سخت تر است

و امروز می خواهم برای آخرین بار بگویم دوستت دارم

و بعد راهم را بگیرم و بروم

چون تازه فهمیدم

تو هرگز دوستم نداشتی.

شل سیلور استاین

 

 

بزرگترین لذت در زندگی انجام کاریست که دیگران می گویند:

تو نمی توانی !


رومن به روایت پولانسکی  _ رومن پولانسکی

 

 

ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ !..
ﻫﻨﮕﺎﻣﯿﮑﻪ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﯽ ﭼﻪ ﺑﮕﻮﯾﯽ ،
ﭼﻪ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﻫﯽ ﻭ ﯾﺎ ﭼﻄﻮﺭ ﺑﮕﻮﯾﯽ ،
ﻓﻘﻂ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ!

ﮔﺎﻫﯽ ﻧﮕﻔﺘﻦ
ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺗﺮ ﺍﺯ ﮔﻔﺘﻦِ ﺳﺨﻨﺎﻥِ ﺁﺷﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ
ﮐﻪ ﺩﺭ ﻟﺤﻈﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺳﺒﮏ ﻣﯿﮑﻨﺪ ...
ﺩﺭ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ .

ﯾﮏ ﻭﻗﺘﻬﺎﯾﯽ ﺳﻌﯽ ﮐﻦ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﺒﻨﺪﯼ ﺑﺮ ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﻧﯿﺶ ﺩﺍﺭ ،
و ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻨﯽ ،
ﻭ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻧﺖ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﻫﯽ ﺳﮑﻮﺕ ﺭﺍ ﺗﻤﺮﯾﻦ ﮐﻨﺪ ...
ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﮐﻪ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﯼ ﭼﻪ ﺷﺪ
ﻭ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺑﺮ ﺳﺮﺕ ﺁﻭﺍﺭِ ﻣﺼﯿﺒﺖ ﺁﻣﺪ ،
ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﻣﻘﺼﺮ ﻧﮑﻦ ،

ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ ﺗﺎ ﺩﻟﯿﻞِ ﺍﺻﻠﯽ ﺭﺍ، ﺩﺭ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﯿﺎﺑﯽ !
ﺩﻗﯿﻘﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺣﺲِ ﺍﻧﻔﺠﺎﺭ ﺩﺭ ﺳﻠﻮﻟﻬﺎﯾﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻥ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ ،
ﺳﮑﻮﺕ ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﻦ ،
ﮐﻪ ﺫﻫﻨﺖ ﺑﺎ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﺎ ﻗﻠﺒﺖ ﻣﺸﻮﺭﺕ ﮐﻨﺪ
ﻭ ﺗﺼﻤﯿﻤﯽ ﺩﺭﺳﺖ ﺑﮕﯿﺮﺩ .

ﯾﮏ ﻭﻗﺖ ﻫﺎﯾﯽ " ﺳﮑﻮﺕ " ﭘﺎﺳﺦِ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺩﺭﺩﻫﺎﺳﺖ ...

 

 

 

من اگر مرد بودم و دست زني را مي گرفتم، پا به پايش فصل ها را قدم مي زدم و برایش از عشق و دلدادگي مي گفتم؛ تا لااقل یک دختر در دنيا از هیچ چیز نترسد!...شما زن ها را نمي شناسيد! زن ها ترسو اند، زن ها از همه چیز می ترسند، از تنهایی، از دلتنگي، از دیروز، از فردا، از زشت شدن، از ديده نشدن، از جايگزين شدن، از تکراری شدن، از پیر شدن، از دوست داشته نشدن،... و شما برای رفع اين ترس ها نه نیازی به پول دارید، نه موقعیت و نه قدرت، نه زيبايي و نه زبان بازي! كافيست فقط حریم بازوانتان راست بگوید!كافيست دوست داشتن و ماندن را بلد باشيد!
تقصير شما بود كه زن ها آن قدر عوض شدند.
وقتی شما مردها شروع کردید به گرفتن احساس امنیت، زن ها عوض شدند. آن قدر که امنیت را در پولِ شما دیدند، آن قدر که ترس از دوست داشته نشدن را با جراحی پلاستیك تاخت زدند، و ترس از تنها نشدن را با بچه دار شدن، و و و... عشق ورزیدن و عاشق کردن هنر مردانه ای ست؛ وقتی زن ها شروع می کنند به ناز خریدن و ناز کشیدن، تعادل دنیا به هم می خورد
سیمین بهبهانی

 

 

من بارها به سوی تو باز آمدم ولی

هر بار دیر بود !...

هوشنگ ابتهاج

شاید یک روز، یک نفر، یک جوری آدم را بخواهد که خواستنش به این راحتی ها تمام نشود !

سیلویا پلات

 

 

نه از جلاد می هراسم 
نه از واپسین فرود تنم

نه از لوله های تفنگ های مرگ 
نه از سایه ها بر دیوار
نه از شبی که بر زمین ، واپسین ستاره ی کم سوی درد پرتاب می شود .

اما .، وای از بی تفاوتی چشم فروبسته ی دنیایی بی رحم و بی احساس ...
.
راجر واترز

 

 

وقتی میشود دقایق عمرت را با آدمهای خوب بگذرانی 

چرا باید لحظه هایت را صرف آدم هایی کنی 

که یا دلهای کوچک شان مدام درگیر حسادت ها و کینه ورزی های بچه گانه اند...

یا مدام برای نبودنت، برای خط زدنت تلاش می کنند؟

زیگموند فروید

 

 

 

فرق بسیار زیادی ست بین کسی که

 " کم می آورد "، با کسی که " کوتاه می آید " !

جزیره ی سرگردانی _ سیمین دانشور

 

مهم نیست اكنون زندگی ام چگونه میگذرد ،

عاشق آن خاطراتی هستم که تصادفی از ذهنم عبور میکنند و باعث لبخندم میشوند !


خاطرات من / پابلو نرودا

 

مرا با حقیقت بیازار. اما هرگز با دروغ ، آرامم نکن !
جان شیفته _ رومن رولان

 

 


 

مرا کم دوست داشته باش
اما همیشه دوست داشته باش !
این وزن آواز من است :
عشقی که گرم و شدید است
زود می سوزد و خاموش می شود
من سرمای تو را نمی خواهم
و نه ضعف یا گستاخی ات را !
عشقی که دیر بپاید ، شتابی ندارد
گویی که برای همه ی عمر ، وقت دارد .

مرا کم دوست داشته باش
اما همیشه دوست داشته باش !
این وزن آواز من است :
اگر مرا بسیار دوست بداری
شاید حس تو صادقانه نباشد
کمتر دوستم بدار
تا عشقت ناگهان به پایان نرسد !
من به کم هم قانعم
و اگر عشق تو اندک ، اما صادقانه باشد ، من راضی ام
دوستی پایدارتر ، از هرچیزی بالاتر است .

مرا کم دوست داشته باش
اما همیشه دوست داشته باش !

٠•●ஜ امیلی دیکنسون ஜ●•٠

 

 

 


آدم های مدل های مختلف دارند ، جنس های متفاوت ، جنس بعضی از آدم ها سخت است مثل سنگ ، بعضی ها هم شکستنی هستند مثل شیشه...

حرفی در بارهء آدم های سنگی ندارم ، آدم های سنگی حرفی برای آدم باقی نمی گذارند اما...

آدم های از جنس شیشه ، نازک ند و ترد و شکستی... بودن با این آدمها سخت است و نگهداشتنشان سخت تر ، هر لحظه باید مواظبشان باشی ، باید حواست بهشان باشد ، اگر نشناسیشان ، اگر ندانی چطور باید دستشان بگیری ، یا دستت را می‌برند و یا که سر میخورند و می‌افتند و می‌شکنند و هزار تکه می شوند ، که هر تیکه برنده است ، تیز است ، می برد ، می شکند ، زخمی می کند ، آدمهای شیشه ایی همینجوری ند ، شفافند ، یک رنگ ، صاف ، چیزی برای قایم کردن ندارند ، اصلا" همین شیشه ایی بودنشان اجازه نمی دهد چیزی را پنهان کنند آدم های شیشه ایی ، خوبند ، اما بد به حال تو اگر عاشق این آدمها شوی ، همهء عمر باید بترسی و بلرزی و مواظب توپ زندگی ت باشی که پنجرهء را بی هوا ، بی شیشه نکند ، سخت ند این آدم ها و عاشقی با انها سخت تر ...

اما ، اما اگر یاد گرفتیشان ، اگر صاحبشان شدی ، اگر قلقشان دستت آمد ، آنوقت سوز سرمای هیچ زمستانی آزارت نمی دهد. دیگر از هیچ برف و بارانی نترس ...آدم های شیشه ایی برای یک عمر مواظبت خواهند بود ، بشین و از زلالی شیشه ایی وجودشان دنیا را نظاره کن...آدم های شیشه ایی این جوری ند..

 

 

 


زیاد جدی نگیر
حالِ خرابم را ... !
فردا باز هم می خندم
تنها
امروز 
از دنده ی راستِ دلشوره بیدار شده ام 
نه بهانه می گیرم
نه حرفم می آید
این حس هایِ جدید
دارد خرخره ی خنده هایم را می جَوَد . . 
انگار که از غصه بالاتر هم داریم
چیزی شبیه به بی تفاوتی هایِ دَم به دَم .
اما !
من که با تو قرارم این نبود
تو گفتی غصه دارم که کردی،
باز هم بخندم
اما آخر 
تو که نمی دانی 
من دارم از این همه تظاهر خفه می شوم
دنیایم پر شده از دوست داشتن هایِ
پر بغض
و این دارد
دمار از روزگارم 
در می آورد ... !!

 


عادل دانتیسم

 

 

 

نمی‌دانم یک زن وقتی اشک‌هایش را پاک می‌کند
و با خودش قرار می‌گذارد که "دوست داشتنی" های دنیای گذشته اش را فراموش کند، چه‌قدر غصّه می‌خورد؟
اما این را خوب می‌دانم که یک زن اگر جزء ِ "دوست داشتنی" ‌های دنیای کسی باشد
و حس کند که کم‌کم دارد فراموش می‌شود ..
خیلی‌خیلی بیش‌تر غصّه می‌خورد !

 


گاهی می شود
نمی دانی چه می خواهد از جانت
که انقدر به مانند رخشور می پیچد 
به تمامِ وجودت
آنقدر بهانه می گیرد که اصلا
نمی دانی کدامشان را
جوابگو باشی
گلایه می کند و لال می شوی
بغض می کند و اگر آرامش نکنی
خفه ات می کند
دل را می گویم ... 
گاهی هرچقدر هم که برایش نقشِ
آدم بزرگها با ظرفیت هایِ بالا
با صبوریِ بسیار هم بازی کنی
یک جایی دیگر از دستت در می رود
یک جایی راستش
خودت هم می خواهی آن همه بی قراری را
به رخِ آینه ی شکسته ی روزهایت بکشد
شاید که جایی
به پاهایِ نیامده ی کسی
خدایِ نکرده بَر بخورد
کمی تنها چند قدم
آمدنش را
دو تا یکی بیاید


عادل دانتیسم

 

 


آدم نباید عاشق بشود، نباید پرش به پر عشق بگیرد، سخت می‌شود کارش سخت. غرق می شود، کر می شود، کور می شود انگار، اصلا توی همین ندیدن هاست که کار دست خودش می دهد، که می بازد اول دلش را ، گاهی دینش را ، آخر اعتبارش را...ای کاش همهء ما ، وقتهایی که غرقیم ، وقت هایی که اینهمه زجر می دهیم به خودمان ، وقتی برای چیزی تلاش میکنیم که شاید هیچ نباشد ، یکی بیاید ،دستمان را بگیرد ، ببردمان بالا ، از آن بالا ما را به خودمان نشان دهد ، چیزی را که برایش می جنگیم را هم نشانمان دهد ، گوشمان را بگیرد بپیچاند تشر بزند؛ " هی تو ببین برای کی برای چی دست و پا می زنی؟"  ای کاش وقتی که هیچ نمی فهمیم از کاری که داریم می کنیم ، یکی بیاید نجاتمان دهد ، قبل از آنکه کلی از سالهای خوبمان از دستمان بروند ، قبل از آنکه "دیر" شود...

 


حسودی ام می شود به تو
به تو که یک من داری
که اینگونه به پایِ دوست داشتنت نشسته
که می رنجد اما عاشق تر می شود
که خسته می شود اما باز می ایستد به راهِ تو
حسودی ام می شود به عشق
که می تواند من را نشان بدهد و بگوید
می بینید ؟ او مرا معنا می کند
به سراغش بروید
تا بگوید هر سه حرفِ من چه معنایی دارد
حسودی ام می شود باز هم به تو
که هرروز برایت یک شاخه گل کنار می گذارم
تا یادم نرود چند روز است که دیوانه ی تو شده ام
حسود شده ام
به زمین و زمان
حتی به خدا
که تو را می بیند هرروز و هرشب
حسودی ام می شود به تو
که دلم نمی آید هیچگاه
به زبان بی آورم حتی از رویِ دلتنگی
که دوست داشتنت را
که خواستنت را
نمی خواهم

عادل دانتیسم

 

 


خسرو شکیبایی با اون صدای طلاییش می گفت:
.
.
.
.
.
.
.
.

بعضی وقت ها یکی یه طوری می سوزونت
که هزار نفر نمیتونن خاموشت کنن
بعضی وقت ها یکی طوری خاموشت میکنه
که هزار نفر نمیتونن روشنت کنن.
زمانه ایست که خیلی چیزها آنطوری که بود یا باید باشد نیست
یه چیزایی....
یه حسایی....
یه وقتایی...
یه ادمایی...
یه لحظه هایی....رو
تو زندگیمون گم میکنیم
که دیگه هیچ وقت پیداشون نمیکنیم....
هیچ وقت....

 

 

 

 


"زن که باشی"
ترس های کوچکی داری !
از کوچه های بلند ، از غروب های خلوت
و از خیابان های بدون عابر می ترسی !
از صدای موتورسیکلت ها و دوچرخه هایی که بی هدف
در کوچه پس کوچه ها می چرخند ، می ترسی !
از بوق ماشین هایی که ظهرهای گرم تابستان جلوی پاهایت ترمز می کنند،
و تو فقط چهره ی آدم هایی را می بینی،
که در چشم هایشان حس نوع دوستی موج می زند...!
"زن که باشی"
ترس های کوچکی داری...
"زن که باشی"
مهربانی ات دست خودت نیست !
خوب می شوی حتی با آنان که چندان با تو خوب نبوده اند ؛
دلرحم می شوی حتی در مقابل آنهایی که چندان رحمی به تو نداشته اند
"زن که باشی"
درباره‌ات قضاوت می‌کنند؛
در باره‌ی لبخندی که بی‌ریا نثار هر احمقی کردی!
درباره‌ی زیبایی‌ات... که دست خودت نبوده و نیست!!!
درباره‌ی تارهای مویت...
که بی‌خیال از نگاه شک‌آلوده‌ی احمق‌ها از روسری بیرون ریخته‌اند...
درباره‌ی روحت، جسمت، درباره‌ی تو و زن بودنت،
عشقت، قضاوت میکنند !!!)

فروغ فرخ زاد

 


زخم ها
حافظه دارند
كه پس از خوب شدن هم
به ياد مى آورند..

مورات حان مونگان

 

چه فرقی میکند کجا زندگی کنی،
وقتی زبانت را نفهمند همه جا غریبه ای ...!

٠•●ஜ رضا قاسمی ஜ●•٠

 

ﮐﻼ‌ﻣﯽ ﺍﺯ ﺷﯿﺦ ﺑﻬﺎﯾﯽ:

ﺁﺩﻣﯽ ﺍﮔﺮ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﻫﻢ ﺑﺎﺷﺪ ﺍﺯ ﺯﺑﺎﻥ ﻣﺮﺩﻡ ﺁﺳﻮﺩﻩ ﻧﯿﺴﺖ، ﺯﯾﺮﺍ:
ﺍﮔﺮ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﮐﺎﺭ ﮐﻨﺪ، ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﺍﺣﻤﻖ ﺍﺳﺖ !

ﺍﮔﺮ ﮐﻢ ﮐﺎﺭ ﮐﻨﺪ، ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﺗﻨﺒﻞ ﺍﺳﺖ !
ﺍﮔﺮ ﺑﺨﺸﺶ ﮐﻨﺪ، ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﺍﻓﺮﺍﻁ ﻣﯿﮑﻨﺪ !

ﺍﮔﺮ ﺟﻤﻊ ﮔﺮﺍ ﺑﺎﺷﺪ، ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﺑﺨﯿﻞ ﺍﺳﺖ !
ﺍﮔﺮ ﺳﺎﮐﺖ ﻭ ﺧﺎﻣﻮﺵ ﺑﺎﺷﺪ، ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﻻ‌ﻝ ﺍﺳﺖ !

ﺍﮔﺮ ﺯﺑﺎﻥ ﺁﻭﺭﯼ ﮐﻨﺪ، ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﻭﺭﺍﺝ ﻭ ﭘﺮ ﮔﻮﺳﺖ !
ﺍﮔﺮ ﺭﻭﺯﻩ ﺑﺮﺁﺭﺩ ﻭ ﺷﺒﻬﺎ ﻧﻤﺎﺯ ﺑﺨﻮﺍﻧﺪ، ﻣﯿﮕﻮﯾﻨﺪ ﺭﯾﺎ ﮐﺎﺭ ﺍﺳﺖ !

ﻟﺬﺍ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺑﺮ ﺣﻤﺪ ﻭ ﺛﻨﺎﯼ ﻣﺮﺩﻡ ﺍﻋﺘﻨﺎ ﮐﺮﺩ
ﻭ ﺟﺰ ﺍﺯ ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺍﺯ ﮐﺴﯽ ﺗﺮﺳﯿﺪ.

ﭘﺲ ﺁﻧﭽﻪ ﺑﺎﺷﯿﺪ ﮐﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺭﯾﺪ.

ﺷﺎﺩ ﺑﺎﺷﯿﺪ، ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﺍﯾﻦ ﺷﺎﺩﯼ ﭼﮕﻮﻧﻪ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﺷﻮﺩ.

 

 


گاهی اوقات حسرت تکرار یک لحظه
دیوانه کننده ترین حس دنیاست...

*ژوآن هرییس*

 

 

ﺭﻓـﺘـﻦ
ﻫﻤﯿﺸﻪ ﭘﺎ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ !
ﮔﺎﻫﯽ ﺁﺩﻡ ﺍﺯ ﺩﺳﺖ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ
ﺑـﯽ ﻫـﯿـﭻ ﺭﺩ ﭘـﺎﯾـﯽ . ..

" ﺣﻤﯿﺪ ﺍﻣﺠﺪﯼ "

 

.

گاهی باید از سر اجبار رفت.... بی کفش... بی قلب...!!

 

 

 

چيزهايي هست خيلي بدتر از تنهايي
اما سالها طول ميكشه تا اين رو بفهمي 
وقتي هم آخرسر مي فهمي اش
ديگر خيلي دير شده.
وهيچ چيز بدتر از
خيلي دير نيست

چارلز بوکوفسکی | سوختن در آب، غرق شدن در آتش | پیمان خاکسار | نشر چشمه | کافه کتاب

 

 

 


از کسـانی کـه همـه چیـز را محـاسبه مـی کننـد بتـرس و هـرگـز قلبـت را در اختیــار آنـها مـگـذار ،
آنهــا حسـاب عشـقی کـه نثـار تـو مـی کننـد را نیـز دارنــد و روزی آن را بـا تـو تسویـه مـی کننـد !

٠•●ஜ آنــــــا گاوالـــدا ஜ●•٠

 


در آیـنـه نــگـاه کــن ،
اگـــر صـورتـی زیـبـا داری کــاری مـنـاسـب جـمـالــت انـجـام ده 
و اگــر قـیـافـه‌ات نــامـتـنـاســب اســـت ، 
زشــتـی کــردار را بــه‌ زشــتـی صــورت مــیـفــزا .

٠•●ஜ افــلاطـــــــون ஜ●•٠

 


هر نتى كه از عشق بگويد زيباست 
حالا سمفونى پنجم بتهوون باشد يا زنگ تلفنى كه در انتظار صداى توست...

*گروس عبدالمالكيان*

 


لطفاً
یک بار دیگر،
در لحظه ای که نمی دانم،
با بوسه ای
مرا غافلگیر کن ..!

- نیلوفر لاری پور

 

نصف اشتباهاتمان ناشی از این است که وقتی باید فکر کنیم ، احساس می کنیم و وقتی که باید احساس کنیم ، فکر می کنیم!

 

به آواز باد گوش بسپار 
*هاروکی موراکامی*

 


اگر به اين مى انديشى كه ديگران چگونه به تو مى انديشند، 
يا از ديگران ميترسى! يا خودت را باور ندارى !!

 

 

محمود دولت آبادى

 

 

 


برای ِ هر کس که رفتنی ست ،
فقـط باید کنار ایستاد
و
راه باز کرد
بـه همیـــن سادگـــی !

*چارلز بوکوفسکی*

 


هـزار بـارهـم کـه از ایـن شـانه بـه آن شـانه بغلـتی ،
ایـن شـب صبـح نمـی شـود ،
وقتـی دلتنـگ باشـی ...

٠•●ஜ ســید علی صالحــی ஜ●•٠

 


مردها از روی خستگی متاهل می شوند ،
و زن ها از روی کنجکاوی !
و سرانجام هر دو پشیمان می شوند ...

٠•●ஜ اسکار وایلد ஜ●•٠

 


ﻫﯿﭽﮑﺲ،

ﺑﺮ ﻧﯿﻤﮑﺖ ﭘﺎﺭﮎ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ

ﻧﻤﯿﻨﺸﯿﻨﺪ!

ﯾﺎ ﯾﺎﺭ ﺩﺭ ﺑﺮ ﺍﺳﺖ، ﯾﺎ ﯾﺎﺩ ﯾﺎﺭ ﺩﺭ ﺳﺮ !!

 

 

کسانی که دوستمان دارند از کسانی که از ما متنفرند ترسناک ترند ،
مقاومت در برابر آن ها دشوارتر است
و من کسی را نمی شناسم
که بهتر از دوستان بتوانند شما را به انجام کاری هدایت کنند
که درست بر خلاف میل شماست .

٠•●ஜ کریستین بوبن ஜ●•٠

 

 


بزرگترین بدی زندگی اینه که
هیچ وقت
اون چیزی رو که می خوای
همون لحظه نداریش
یه زمانی بهش می رسی
که دیگه برات مهم نیست!!

*دیوید سالینجر*

 

هر چیز را هم که تقصیر من بیندازی ،
عاشق شدن من تقصیر توست ...

٠•●ஜ عباس معروفی ஜ●•٠

 

     

 


زمـان آدم‌هـا را دگرگـون می‌کنـد امـا تصویـری را کـه از آنهـا داریـم ثابـت نگـه مـی‌دارد . هیـچ چیـزی دردناکـتر از ایـن تضـاد میـان دگرگونـی آدم‌هـا و ثبـات خاطـره نیسـت !

٠•●ஜ مارســل پروســـت ஜ●•٠

 

 


گاهي بايد آدماي اطرافت رو کنار بگذاري...
بعضي هارو براي يک ساعت و بعضي ها رو براي هميشه !

 

زندگی جدید
بهومیل هرابال

 

 

 

ایـن آینـده کـدام بـود کـه بهتریـن روزهـای عمـر را حـرامِ دیـدارش کـردم ؟

٠•●ஜ حســـین پناهــــی ஜ●•٠

 


بیزار باش از معشوقی که
اسم هرزگی هایش را بگذارد آزادی
اسم نگرانی هایت را بگذارد گیر دادن
و برای بی تفاوتی هایش
اعتماد داشتن به تو را بهانه کند

" احمد محمود "

 


خواستند
از عشق
آغوش و بوسه را
حذف کنند

عشق
از آغوش و بوسه
حذف شد.

افشین یداللهی

 

 


کسی چه می داند!
من امروز چند بار فرو ریختم
چند بار دلتنگ شدم....
از دیدن کسی که :
فقط پیراهنش شبیه تو بود....

 

 

عادت بدترین بیماریه
کاری می کنه که آدم به هر بدبختی و هر دردی سر خم کنه
و بتونه کنار آدمای نفرت انگیز دووم بیاره !

٠•●ஜ اوریانا فالاچی | یک مرد ஜ●•


آدمهـا هرگـز کسانـی را کـه دوسـت دارنـد فرامـوش نمـی کـنند ، فقـط عـادت مـی کـنند کـه دیگـر کنارشـان نباشـند .

٠•●ஜ ارنســتو ساباتــو ஜ●•٠

کنار حوصله ام بمان
تو که نباشی دلم که هیچ
دنیا هم تنگ می شود .

 

گــــاهی
هیچکس را نداشته باشی بهتر است..!
باور کــــن
بعضــیها تنهاترت می کنند...

"حسین پناهی"

 

جهنـم جاییســت کـه دیگـر هیچکـس بـه حـل مشـکلات نمـی‌‌ اندیشـد !

٠•●ஜ اینــگمار بــرگمان ஜ●•٠

از هم فاصله می گیریم
تو از من
من از خودم
تو در کجا شناوری
که من همه جا به تو می رسم

- آرمین یوسفی

 


جیره ی سیگارم را بدهید!
و تنهایم بگذارید با پیاده روی عصرگاهی
در من
تیمارستانی
قصد شورش دارد...

" علی اسداللهی

 


احترام بیش از حد به بعضی آدمها

در آنها توهم بزرگ بودن به وجود می آورد...!

" استاد شجریان "

 

متضاد عشق نفرت نیست،‌ بی تفاوتی است...

الی ویسل

 


عبور تو از حوالی چشم های من

تنها اتفاق غیر منتظره ی زندگی ام بود

چراکه من همیشه منتظر نیامدنت بودم ...

 


وقتی خدا می خواست تو را بسازد، 
چه حال خوشی داشت، 
چه حوصــله ای ! 
این مـوهــا، این چشم هــا .... 
خودت می فهمــی؟ 
من همه اینها را دوست دارم.

"عباس معروفی

 

 

همیشه نباید حرف زد
گاه باید سکوت کرد
حرف دل که گفتنی نیست !
باید آدمش باشد
کسی که با یک نگاه کردن به چشمت
تا ته بغضت را بفهمد

"چارلی چاپلین"

 

 

گاهی دوست داشتن آدم ها درد دارد
دردش این است که کسی
حرف دلت را نمی فهمد...!

"هوشنگ ابتهاج"

 

 

عادت بدترین بیماریه
کاری می کنه که آدم به هر بدبختی و هر دردی سر خم کنه
و بتونه کنار آدمای نفرت انگیز دووم بیاره !

٠•●ஜ اوریانا فالاچی | یک مرد ஜ●•٠

 

تنها چیزی که در زندگیم به صورت تخصصی بهش تسلط دارم ...
انتخاب آدم های اشتباه برای دوست داشتنه !

٠•●ஜ وودی آلن | پول را بردار و فرار کن ஜ●•٠

نيكو و آبرومند زندگي كن، آنگاه، به وقت سالخوردگي، هنگامي كه به گذشته بي انديشي، ديگر بار از زندگي ات لذت خواهي برد.


٠•●ஜ دالاي لاما ஜ●•٠

 

هر فردي بهترين هم که باشد،
اگر زماني که بايد باشد، 
نباشد ،
همان بهتر که نباشد…

لوئيس بونوئل

 

امان از دست آدم ها
می آیند
می روند
و بعد مثل احمق ها برایت از منطق می گویند
درد مطلق این است
نمی فهمند انگار
عشق منطق سرش نمی شود...!

 

 

دوست داشتن آدمها را می توان
از تـــوجه آنها فهمید
وگرنه حرف را که همه می توانند بزنند...!

"پائولو کوئلیو"

 


لحظاتی هست که جز غم و رنج چیزی رخ نمی دهد و نمی توانیم از آن دوری کنیم. تنها زمانی دلیلش را می فهمیم که بر آن غلبه کرده باشیم.

پائولو کوئیلو

 

روزگار عجیبی است ....

بد که باشی ؛ بیشتر تو خاطر آدما می مونی 

خوبی خیلی زود از یادشون میره

 

 


اگر بدانید مردم هزاران بار بیشتر
به یک سردرد معمولی خود اهمیت می‌دهند
تا به خبر مرگ من و شما ... دیگر نگران نخواهید شد
که درباره‌ی شما چه فکری می‌کنند !

دیل کارنگی

 

 

 


هیچ وقت
یکی را با همه ی ﻭﺟﻮﺩﺕ ﺩﻭﺳﺖ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪﺑﺎﺵ!
ﯾﮏ ﺗﮑﻪ ﺍﺯ ﺧﻮﺩﺕ ﺭﺍ ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺭ
ﺑﺮﺍﯼ ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ
ﻫﯿﭻ ﮐﺲ ﺭﺍ
ﺑﻪ ﺟﺰ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﺪﺍﺭﯼ...

- هاروکی موراکامی

 

ﺟــــــﺴــــﺍﺭﺕ ﻣﯽ ﺧـــﻮﺍﻫــﺪ ؛
ﻧﺰﺩﯾﮏ ﺷﺪﻥ ﺑﻪ ﺍﻓﮑﺎﺭ ﺩﺧﺘﺮﯼ ﮐﻪ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﻣﺮﺩﺍﻧﻪ ﺑﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯽ ﺟﻨﮕﺪ!ﺍﻣﺎ ﺷﺐ ﻫﺎ ﺑﺎﻟﺸﺶ ﺍﺯ ﻫـــﻖ ﻫـــﻖ ﻫﺎﯼ ﺩﺧﺘﺮﺍﻧﻪ ﺧﯿﺲ ﺍﺳﺖ...!!

 

 

 


اگر می­شد صدا را دید
چه گل­هایی!
چه گل­هایی!
که از باغ صدای تو
به هر آواز می­شد چید.

اگر می­شد صدا را دید...

- شفیعی کدکنی

 

 


گفته هایت نادرست اما بمان
کرده هایت ناصواب اما مرو

شمس لنگرودی

 


هنوز دروغهایت را در گنجه دارم
گاهی
باورشان میکنم و باز
عاشقت می شوم

- ضیاء موحد

   

  

 


ﮔﺎﻫﯽ ﺁﺩﻡ ﺑﺎﯾﺪ ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ ﺧﻮﺏ ﺑﺎﺷﻪ ﮐﻪ ﺑﺒﺨﺸﻪ
ﺍﻣﺎ ﺍﻭﻧﻘﺪﺭ ﺍﺣﻤﻖ ﻧﺒﺎﺷﻪ ﮐﻪ ﺩﻭﺑﺎﺭﻩ ﺍﻋﺘﻤﺎﺩ ﮐﻨﻪ ...

جورج برنارد شاو

 

گاهی آدم می ماند بین بودن یا نبودن
به رفتن که فکر می کنی
اتفاقی می افتد که منصرف می شوی،

می خواهی بمانی
رفتاری می بینی که انگار باید بروی

و این بلاتکلیفی
خودش کلــــــی جـــــــهنم است ...

سیمین دانشور

 

میبینی چه شب ساکتی است
انگار هیچکسی در دنیا نیست !
یا شاید:
من در دنیای هیچکس نیستم...

ایگور استراوینسکی

 

می دانم...
آخر یک روز
خسته می شود از نیامدنش
شوخی که نیست
مگر آدم
چقدر می تواند نیاید!

آرش نژادی

 

عاشق که باشی
رفتن نمی دانی
می مانی...
سر حرفت می مانی
که گفته بودی : تا ته دنیا کنارش می مانی !!

 


شــــادم به رویایی که ...
محقـــق نمیشود !
منتظر خبــــری هستم که ...
نمــــی آید !
دلخوشم به حـــــرفی که ...
نمــــیزنی !
آدم
گاهــــی به هـــزار دلیل زنده است
و هیچ دلیـــلی برای زنده بودن ندارد

 


آدم ها کـه عـوض می شونـد ...
از سـلام و شـب بـخیـر گـفتـنشان مـی شود ایـن را فـهمیـد !
از سکوتشان!
از حـرف هـا و نـگاه هـا،
از گـودال هـای عـمیـقی کـه بیـن ِ تــو و خـودشان می کـَـنـند
و تـویـش را پــر از دلیـل مـی کنـند!

 


از همه غم انگیز‌تر زمانی می‌شود،
کسی که دوستش داری
ﻫﯿﭻ ﺗﻼﺷﯽ ﺑﺮﺍی ﻧﮕﻪ ﺩﺍﺷﺘﻨﺖ ﻧمی‌کند!

ارنستو ساباتو

 


گاهی سکوت می کنی 
چون اینقدر رنجیدی که نمی خوای حرف بزنی
گاهی سکوت میکنی چون واقعا حرفی برای گفتن نداری
سکوت گاهی یک اعتراضه و گاهی هم انتظار
اما بیشتر وقتها سکوت برای اینه که
هیچ کلمه ای نمی تونه غمی رو که تو وجودت داری توصیف کنه
و این یعنی همون حس تنهایی...!
" خسرو شکیبایی "

 

 

 

من اما از تو ممنونم
همین که هستی و گاهی
مرا به گریه می اندازی
همین که هستی و گاهی
به یادم می آوری

 


ای کاش
يکی بيايد
که وقتِ رفتن
نرود.

_سیدعلی صالحی

 

 

 

اغلب فکر میکنیم اینکه به یاد کسی هستیم
منتی است بر گردن آن شخص!
غافل از اینکه اگر به یاد کسی هستیم
این هنر اوست نه ما

"به یاد ماندنی بودن"
بسیار مهمتر از به یاد بودن است...

اندوه زیبا
بهومیل هرابال

 

 

هر بار که می‌خواهم به سمتت بیایم، یادم می‌افتد
دلتنگی
هرگز بهانه خوبی برای تکرار یک اشتباه نیست !

٠•●ஜ آنا گاوالدا | گریز دلپذیر ஜ

 

 

وقتـی انسـان هـا از تنهایـی مـی نالنـد ، منظـورشان ایـن نیسـت کـه اطرافشـان خلـوت اسـت ، تنهایـی ایـن اسـت کـه هیچکـس نمی فهمـد چـه می گوینـد ...

٠•●ஜ آیـــزایا برلیـــن ஜ●•٠

 

من آدم نرفتن ام،
آدم دوست موندن، 
یا اصلن آدم دیر رفتن ام،
خیلی دیر...
اما وقتی برم، 
دیگه آدم برگشتن نیستم. 
آدم مثل قبل شدن نیستم.
باور کن !

٠•●ஜ آنا گاوالدا ஜ●•٠

 


فرق روزای خوب و بد زندگی اینه که
.
روزای بد رو همون موقع می فهمی
روزای بدن!
اما ...
روزای خوبو نمی فهمی.!
بعدا که گذشت ،
خاطره شد ،

می فهمی روزای خوب بوده...!

 

 


کسی که مرا به خاطر خوبی هایم می خواهد نمی خواهم ...
کسی را می خواهم که با دانستن بدی هایم بازهم مرا بخواهد !

٠•●ஜ ارنستو ساباتو | قهرمان‌ها و گورها ஜ●•٠

 


زندگی به من آموخت
آدمها نه دروغ می گویند، نه زیر حرفشان می زنند ...
اگرچیزی می گویند صرفا " احساسشان " درهمان لحظه ست ...
نباید رویش حساب کرد !

٠•●ஜ کارلوس فوئنتس | خانواده‌های خوشبخت ஜ●•٠

 


مشکل اینجاست :
همیشه آدم های تنوع طلب
دست می گذارند روی آدمهای وفادار،
افسوس ...

٠•●ஜ محمود دولت آبادی ஜ●•٠.

 

هيچـكس لياقـت اشكهـای تـو را نـدارد ، و كسـی كـه چنيـن لياقتـی دارد ، باعـث اشـك ريخـتن تـو نمـی شـود ...!

٠•●ஜ گابريل گارسیا ماركز ஜ

 

 

 

به یک جایی از زندگی که رسیدی،
میفهمی رنج را نباید امتداد داد
باید مثل یک چاقو که چیزها را میبرد و از میانشان میگذرد
از بعضی آدمها بگذری و برای همیشه تمامشان کنی !

٠•●ஜ ویلیام فاکنر | مرثیه برای راهب ஜ●•٠

 


فــرق بزرگيسـت ميـان كسـى كـه تنهـا مانـده و كسـى كـه تنهايـى را انتخـاب كـرده اسـت .

٠•●ஜ گابريـل گارسيا مارکــز ஜ●•٠

 

تو می دانی
حتی اگر کنارم نشسته باشی
باز هم دلتنگ تو ام
حالا ببین
نبودنت با من چه می کند...

٠•●ஜ عباس معروفی ஜ●•٠

 


روی دست بلندت می کنند، اما نه برای اینکه در بالا نگاهت دارند،
روی دست بلندت می کنند تا بر زمینت بزنند.


٠•●ஜ محمود دولت آبادی ஜ●•٠

 

این منم که گم شده ام ،
یا تویی که پیدا نمیشوی ...

٠•●ஜ عباس معروفی ஜ●•٠

 


کسانی که شما را دوست دارند حتی اگر هزار دلیل برای رفتن داشته
باشند ترکتان نخواهند کرد، آنها یک دلیل برای ماندن خواهند یافت !


٠•●ஜ بهومیل هرابال ஜ●•٠

 


اغلب آدم ها همیشه همین طورند
اگر کسی را پذیرفتند همه عیوبش را حسن می بینند
و کوچک ترین انتقادی بر شخص مورد پسند ایشان وارد نیست
و اگر از کسی نفرت پیدا کردند
از همه خصلت های نیکوی او چشم پوشی می کنند
و عیوب او را بزرگ می نمایانند
در هیچ موردی حد وسط ندارند ...

٠•●ஜ جورج اورول ஜ●•٠

 

درد داره ...
وقتی ساعت ها میشینی به حرفایی که هیچ وقت قرار نیست بگی
فکر میکنی !

٠•●ஜ هاینریش بل ஜ●•٠

 


زخــم هـا خــوب مـی شــونـد ،
امــا خـوب شـدن بـا مثـل روز اول شــدن ، خیـلـی فــرق داره !

٠•●ஜ اوریـــــانا فالاچـی ஜ●•٠

 

گاهـی برخی آدم ها هر کاری که برایشان بکـنید شما را دوسـت نخواهند داشـت ؛
و برخـی دیگر اگر هیچ کاری هم برایشـان نکنید دوستتان خواهـند داشت !

٠•●ஜ ویســلاوا شیمبورســکا ஜ●•٠

 


گاهی اوقات
بر سر راه ِ آدمیزاد آدم هایى قرار می گیرند که
فراتر از یک دوست معمولی هستند،

كه می شود با آنها به هر چیز احمقانه ای بخندی...
دوست هایی هستند در زندگی که بی دغدغه،
می شود بدون نقاب بر صورت با آنها معاشرت کرد،

میشود یادت برود که میزبانی یا میهمان
جایی که هستی خانه ی اوست یا خانه ی خودت،
حتی می شود ناگفته های دلت،
آنهایی که جرات گفتنش به خودت هم نداری بهشان بگویی
و مطمئن باشی می شنوند و نشنیده می گیرند !

 

 

 

بافتن را از یک فامیل خیلی دور یاد گرفتم که نه اسمش خاطرم است نه قیافه اش،
اما حرفش هیچوقت از یادم نمیرود، می گفت زندگی مثل یک کلاف کامواست،
از دستت که در برود می شود کلاف سردر گم،
گره می خورد،
می پیچد به هم ،
گره گره می شود،
بعد باید صبوری کنی،
گره را به وقتش با حوصله وا کنی، زیاد که کلنجار بروی ، گره بزرگتر می شود،
کورتر می شود،
یک جایی دیگر کاری نمی شود کرد، باید سر و ته کلاف را برید،
یک گره ی ظریف کوچک زد،
بعد آن گره را توی بافتنی یک جوری قایم کرد،
محو کرد،
یک جوری که معلوم نشود،
یادت باشد، گره های توی کلاف همان دلخوری های کوچک و بزرگند، همان کینه های چند ساله،
باید یک جایی تمامش کرد،
سر و تهش را برید،
زندگی به بندی بند است به نام "حرمت "
که اگر آن بند پاره شود کار زندگی تمام است...

 


بانوسیمین بهبهانی

 

 

بلاخره در زندگی هر آدمی ،...

یک نفر پیدا میشود که بی مقدمه آمده، مدتی مانده....

قدمی زده وبعد اما بی هوا غیبش زده و رفته .

آمدن و ماندن و رفتن آدمها مهم نیست ...

اینکه بعد از روزی روزگاری ، در جمعی حرفی از تو به میان بیاید ،

آن شخص چگونه توصیفت میکند مهم است.

اینکه بعد از گذشت چندسال ، چه ذهنیتی از هم دارید مهم است .

اینکه آن ذهنییت مثبت است یا منفی.....

اینکه تورا چطور آدمی  شناخته ،  مهم است.

منطقی هستی و میشود روی دوستی ات حساب کرد !؟

می گوید دوست خوبی بودی برایش ، یا مهمترین اشتباه زندگی اش شدی.....

اینکه خاطرات خوبی از تو دارد ، یا نه برعکس..

اینکه رویایی شدی برای زندگیش ، یا نه درسی شدی برای زندگی....

به گمانم ذهنیتی که آدمها از خود برای هم به یادگار میگذارند ، از همه چیز بیشتر اهمیت دارد

وگرنه همه آمده اند که یک روز بروند .....

 

صمد بهرنگی

 

ماندن همیشه هم خوب نیست....

رفتن هم همیشه بد نیست...

گاهی باید رفت تا بعضی چیزها بماند....

اگر بروی شاید با دل پُر بروی و اگر بمانی دست خالی خواهی ماند...

گاهی باید رفت و آنچه ماندنی ست را بر جای گذاشت...

مثل؛ حریم... نگاه... لبخند... خاطرات...

 

میروی تا او را نیازاری....

میروی تا از تو چیزی بماند که حضورت را گرانبها میکند...

تا جای خالی ات را حس کند...

سر به زیر عشقت را برمیداری و میروی...

طوری که وقار را در گامهای سکوتت میتوان دید و اندوهی عارفانه را در لبخندت...

گاهی باید رفت تا حضورت مثل لمس بال پروانه ای زیبا باارزش شود...

 

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﻣﻨﻮﻁ ﺑﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﻭ ﻧﺒﻮﺩﻥ ﺁﺩﻣﻬﺎ

ﻧﮑﻦ ...

ﺭﻭﯼ ﭘﺎﻫﺎﯼ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﯾﺴﺖ ﺗﺎ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﯿﻬﻮﺩﻩ ﻧﯿﺎﺑﯽ

ﻭ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺭﺍ ﺑﻬﺘﺮین ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﺧﻄﺎﺏ ﻧﮑﻦ ...

ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺑﻬﺘﺮﯾﻦ ﮐﻪ ﺧﻄﺎﺏ ﺷﻮﻧﺪ ﺧﯿﺎﻻﺗﯽ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ...

ﻫﻮﺍ ﺑﺮﺷﺎﻥ ﻣﯿﺪﺍﺭﺩ ﻭ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻫﺮ ﺟﻬﺖ ﮐﻪ ﺑﺨﻮﺍﻫﻨﺪ ﻣﯿﺒﺮﻧﺪ ...

ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﮐﻪ ﻣﺸﺮﻭﻁ ﺑﻪ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﮐﻨﯽ، ﺟﺎﯾﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﮐﺸﻒ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﺎﻗﯽ ﻧﻤﯽ ﮔﺬﺍﺭﯼ ... ﺁﺩﻣﻬﺎ ﮐﻪﻣﻬﻢ ﺗﻠﻘﯽ ﺷﻮﻧﺪ، ﺗﻐﯿﯿﺮﺕ ﻣﯿﺪﻫﻨﺪ ... ﺁنوقت ﺗﻮ ﻣﯿﻤﺎﻧﯽ ﻭ ﯾﮏ ﺩﻭﮔﺎنگی ﺷﺨﺼﯿﺖ...

ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ؛

ﮐﺴﯽ ﺑﻬﺘﺮین ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﻣﯿﺸﻮﺩ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﺵ

ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ...

ﻣﺒﺎﺩﺍ ﻋﺮﻭﺳﮏ ﺧﯿﻤﻪ ﺷﺐ ﺑﺎﺯﯼ ﺁﻟﺖ ﺩﺳﺖ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺷﻮﯼ...

ﻣﮕﺬﺍﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﻣﺤﺘﺎﺝ ﺗﺄﯾﯿﺪ ﮔﺮﻓﺘﻦ ﺍﺯ ﺩﯾﮕﺮﺍﻥ ﺑﺎﺷﺪ...

ﺑﺎ ﺩﻫﻦ ﮐﺠﯽ ﺑﻪ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺩﺭﻭﻧﯽ ﺍﺕ،ﺣﻔﻆ ﻇﺎﻫﺮﮐﻦ...

ﺍﺯ ﺗﺮﺱ ﺑﯽ ﮐﺴﯽ ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺷﻬﺎﯼ ﭘﯿﺶ ﭘﺎ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ

ﭘﻨﺎﻩ ﻧﺒﺮ...

ﻫﺮ ﺗﺎﺯﻩ ﻭﺍﺭﺩ ، ﺭﻧﺠﯽ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﺳﺖ...

ﯾﺎﺩﺕ ﺑﺎﺷﺪ ﺗﺎﺯﻩ ﻭﺍﺭﺩﻫﺎ ﻫﻢ ﺍﺯﺗﺮﺱ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺵ ﺗﻮ ﭘﻨﺎﻩ ﻣﯽ ﺁﻭﺭﻧﺪ ...

ﺩﺳﺖ ﺗﻨﻬﺎﯾﯽ ﺍﺕ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺳﻤﺖ ﻫﯿﭽﮑﺲ ﺩﺭﺍﺯ ﻧﮑﻦ؛

ﺗﺎ ﻣﻨﺖ ﻫﯿﭻ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﯼ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﺑﺮ ﺳﺮ ﺑﯽ

ﮐﺴﯽ ﺍﺕ ﻧﺒﺎﺷﺪ...

ﺟﻬﺎﻥ ﺍﺯ ﭼﺸﻢ ﺗﻮ ﻧﺨﻮﺍﻫﺪ ﺍﻓﺘﺎﺩ؛

ﻣﺎﺩﺍﻣﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﭼﺸﻤﻬﺎﯼ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﯿﻔﺘﺎﺩﻩ ﺑﺎﺷﯽ ...

                 " سیمین بهبهانی "

 

 

 

رفت . . .

 

خجالت کشیدم بگویم هنوز هم  " دوستت دارم " . . .

 

دلم نیامد بگویم ; گند زدی به تمام باورهایم

 

غرورم نگذاشت بگویم ; " نرو "  ,  بمان کنار دلم

 

دلم نمیگذارد فراموشش کنم . . .

 

عقلم نمیگذارد بگویم برگرد

 

خاطراتش نمیگذارد  " نفس " بکشم . . .

 

قسمت نمیگذارد دستهایم به رویای داشتنش برسد

 

و این وسط  " خدا " با تمام بزرگیش فقط نگاه میکند . . .

 

دلیل، بهـــــــــــــانه، هیچکدام...

 

رفتن که بهانه نمیخواهد 
یک چمدان میخواهد از دلخوریهای تلنبار شده و گاهی حتی 
دلخوشیهای انکار شده ....
رفتن که بهانه نمیخواهد وقتی نخواهی بمانی با چمدان که
هیچ , بدون چمدان هم میروی !!!
ماندن ... اما بهانه میخواهد 
دستی گرم , نگاهی مهربان , دروغهای دوست داشتنی 
"دوستت دارم"ــهایی که میشنوی اما باور نمیکنی , 
یک فنجان چای , بوی عود, یک آهنگ مشترک , خاطرات 
تلخ و شیرین .....
وقتی بخواهی بمانی ,
حتی اگر چمدانت پر از دلخوری باشد خالی اش میکنی 
و باز هم میمانی ...!!!
میمانی ووقتی بخواهی بمانی , نم باران را رگبار میبینی 
و بهانه اش میکنی برای .... نرفتن !!! ...
آمدن دلیل میخواهد 
ماندن بهـــــــــــــــانه 
و رفتن هیچکدام را....

 

...........................................................

پ.ن: درگیر شدیم در دنیاهای مجازی، بی آن که دلمان گیر کسی باشد

 

بعدتر نوشت: خداحافظ ! 

تعطیل... به همین راحتی

 

 

 

:(


شده هرگز دلت مال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟ 
نگاهت سخت دنبال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟

برایت اتفاق افتــــــــــاده در یک کافه ی ِ ابری 
ته ِ فنجان ِ تو فال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟

خوش و بش کرده ای با سایه ی ِ دیوار وقتی که ،
دلت جویای ِ احوال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟

چه خواهی کرد اگر هربار گوشــــی را که برداری 
نصیبت بوق ِ اشغال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟

حواس ِ آسمانت پرت روی ِ شیشـــــــه های ِ مه 
سکوتت جار و جنجال ِ کسی باشد که دیگر نیست

شب ِ سرد ِ زمستانی تو هم لرزیده ای هرچند 
به دور ِ گردنت شال ِ کسی باشد که دیگر نیست؟

تصور کن برای ِ عیدهـــــــــــــــــای ِ رفته دلتنگی 
به دستت کارت پستال ِ کسی باشد که دیگر نیست

شبیــــه ِ ماهی ِ قرمز به روی ِ آب می مـــــــــانی 
که سین ات هفتمین سال ِ کسی باشد که دیگر نیست

شود هر خوشه اش روزی شرابی هفتصد ساله 
اگر بغضت لگدمال ِ کسی باشد که دیگـــر نیست

چه مشکل می شود عشقی که حافظ در هوای ِ آن 
الا یا ایها الحال ِ کسی باشد که دیگـــر نیست

رسیدن سهم ِ سیب ِ آرزوهــــــــایت نخواهد شد 
اگر خوشبختی ات کال ِ کسی باشد که دیگر نیست

"شهراد میدری"

معمولی ِ معمولی  ِ معمولیـــ


فهمیده ام که معمولی بودن شجاعت می خواهد.
آدم اگر یاد بگیرد معمولی باشد
نه نقاشی را میگذارد کنار،
نه دماغش اگر معمولی است را عمل می کند،
نه غصه می خورد که ماشینش معمولی است،
نه حق غذا خوردن در یک سری از رستوران های معمولی را از خودش میگیرد،
نه حق لبخند زدن به یک سری آدمها را،
نه حق پوشیدن یک سری لباس ها را.
حقیقت این است که "ترین" ها همیشه در هراس زندگی می کنند. هراس هبوط (سقوط) در لایه آدم های "معمولی".
و این هراس می تواند حتی لذت زندگی،
نوشتن، درس خواندن، نقاشی کشیدن، ساز زدن،
خوردن، نوشیدن و پوشیدن را از دماغشان دربیاورد.

تصمیم گرفته ام خودِ معمولی م را پرورش دهم.
نمی خواهم دیگر آدم ها مرا
فقط با "ترین"هایم به رسمیت بشناسند.
از حالا خودِ معمولی م را به معرض نمایش می گذارم
و به خود معمولی ا م عشق می ورزم
و به آدم ها هم اجازه دهم به منِ معمولی عشق بورزند

تهمینه میلانی

عادت...


آدما " عادت میکنند "
به بودنها ، خندیدن ها، خوش گذراندن کنار فردی خاص
کافیست تعدادی ساعت برایشان خاطره خوب بسازی
عادت میکنند به تکرار این خاطرات کنارت
عادت میکنند به بودنت
گاه میگویند: " دوستت دارم"
تو جدی نگیر
آنها فقط عادت کرده اند
جمله ای میگویند برای ماندنت
برای تکرار کردن آن خاطرات شیرین برایشان
عادت کرده اند...
همانطور که اگر بروی
تنهایشان بگذاری
بعد از مدتی عادت میکنند
به تنهایی، به خندیدن بی تو
به ادامه دادن زندگی بدون حضورت
آدما عادت میکنند
همه "دوستت دارم "ها
جدی نیست
لااقل " تو " جدی نگیر ...

دلیل عاشقی

از قلب پریشونم، بی واهمه رد میشی

من خوب تو میمونم، با اینهمه بد میشی

.

این قلب تَرَک خورده، دلواپس فرداته

با هر قدم که میری، محتاج نفسهاته

.

شاید نمیدونی، بی عشق تو میمیرم

من از تو و رفتارت، از فاصله دلگیرم

.

تقدیر من هم این شد؛ "بازنده ی این بازی"

تو اول خوشبختی، آیندَتو میسازی

.

.

.

 

پ.ن: ماندن همیشه دلیل عاشق بودن نیست...

خیلی ها رفتند که ثابت کنند عاشق ترند...!!

امضا

 

نکاتی ﺟﺎﻟﺐ ﺩﺭ ﻣﻮﺭﺩ ﺍﻣﻀﺎ :


- ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻃﺮﻑ ﻋﻘﺮﺑﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﺎﻋﺖ
ﺍﻣﻀﺎﺀ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ،ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎﯼ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ .


- ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺮ ﻋﮑﺲ ﻋﻘﺮﺑﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﺎﻋﺖ
ﺍﻣﻀﺎﺀ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ،ﺩﯾﺮ ﻣﻨﻄﻖ ﺭﺍ ﻗﺒﻮﻝ ﻣﯽ
ﮐﻨﻨﺪ ﻭ ﻣﻌﻤﻮﻻً ﻏﯿﺮ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ .


-ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺧﻄﻮﻁ ﻋﻤﻮﺩﯼ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ
ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﻟﺠﺎﺟﺖ ﻭ ﭘﺎﻓﺸﺎﺭﯼ ﺩﺭ ﺍﻣﻮﺭ
ﺩﺍﺭﻧﺪ .


-ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﺯ ﺧﻄﻮﻁ ﺍﻓﻘﯽ ﺍﺳﺘﻔﺎﺩﻩ ﻣﯽ
ﮐﻨﻨﺪ ﺍﻧﺴﺎﻧﻬﺎﯼ ﻣﻨﻈﻤﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ .


- ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎ ﻓﺸﺎﺭﺍﻣﻀﺎﺀ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ، ﺩﺭ
ﮐﻮﺩﮐﯽ ﺳﺨﺘﯽ ﮐﺸﯿﺪﻩ ﺍﻧﺪ .


- ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﭘﯿﭽﯿﺪﻩ ﺍﻣﻀﺎﺀ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ
ﺁﺩﻣﻬﺎﯼ ﺷﮑﺎﮐﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ .


-ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﻣﻀﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﺍﺳﻢ ﻭ
ﻓﺎﻣﯿﻞ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻓﺎﻣﯿﻞ
ﺑﺮﺗﺮ ﻣﯽ ﺩﺍﻧﻨﺪ .


-ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺩﺭ ﺍﻣﻀﺎﯼ ﺧﻮﺩ ﻓﺎﻣﯿﻞ ﻣﯽ
ﻧﻮﯾﺴﻨﺪ ﺩﺍﺭﺍﯼ ﻣﻨﺰﻟﺖ ﻫﺴﺘﻨﺪ .


-ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﺳﻤﺸﺎﻥ ﺭﺍ ﻣﯽ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪ ﻭ
ﺭﻭﯼ ﺍﺳﻤﺸﺎﻥ ﺧﻂ ﻣﯽ ﺯﻧﻨﺪﺍﺣﺘﻤﺎﻻً
ﺷﺨﺼﯿﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻧﺸﻨﺎﺧﺘﻪ ﺍﻧﺪ .


- ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﺖ ﺩﺍﯾﺮﻩ ﻭ ﺑﯿﻀﯽ
ﺍﻣﻀﺎﺀ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ، ﮐﺴﺎﻧﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﯽ
ﺧﻮﺍﻫﻨﺪ ﺑﻪ ﻗﻠﻪ ﺑﺮﺳﻨﺪ

 

فقط میخواست که احساست کنار اون هدر شه

میخواست که دل ساده ت واسه اون در به در شه

؟!

بیا گاهی به خودت دروغ بگو

چند دروغ ساده:

مثل؛ من خوبم... آرامم... خوشحالم...

بیا گاهی اشتباه کن، اشتباه بنویس

خواهر، خواستن، خواهش را بدون "واو" بنویس.... ترس را با هر ت/ط که دوست داری بنویس وببین که آب از آب تکان نمیخورد، که زندگی راه خودش را میرود، که چرخ زندگی با اشتباه تو نمی ایستد...

اصلا بیا گاهی خودت را به کوچه ی " علی چپ" بزن... توی کوچه ی علی چپ، قدم بزن، راه برو، سوت بزن

نگو یک بار باختم تعطیل، زندگی با این باختن ها، این افتادن ها، و زمین خوردن هاست که "زندگی" میشود

خطر کن بی پروا سر چیزهای بزرگ زندگیت، کارَت، اعتبارت، جانت حتا.... اینهمه احتیاط که چه؟ که خط نیفتد روی شیشه ی دلت؟؟!!

بیا یک بار بی هدف، بی نقشه، بی قطب نما راه بیفت... بی توشه حتی

برو، بباز، نرِس، نترس، بازی کن آنقدر تا چیزی برای نماند، تا " از دست دادن" عادت شود و "باختن" پالایش روح......

باور کن زمین خوردن جزیی از زندگیست....

بازی کن...

 

پ.ن: باید کمی گناه کرد....

ممکن است بی گناه محاکمه ات کنند....

سهراب گل هاشم

بنویسید مجازی بخوانید "دنیا "

ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﺠﺎﺯﯾﺴﺖ؟!

"ﻣﻦ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺣـــــــﺲ ﻣﯿﮑﻨﻢ"

ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ " ﻋﮑﺴﺶ ﭘﺮﻭﻓﺎﯾﻠﺶ"

ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎ ﻭ ﺷﺎﺩﯼ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ " ﺟوﮏ ﻫﺎﯾﺶ "

ﺗﻮﺟﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺎ " ﻻﯾﮏ ﮐﺮﺩﻥ ﻫﺎﯾﺶ "

ﺣﺴﺶ ﻧﺴﺒﺖ ﺑه من را ﺑﺎ " ﮐﺎﻣﻨﺖ ﻫﺎﯾﺶ "

ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﻋﮑﺲ " ﮐﺎﻭﺭﺵ"

ﺷﺨﺼﯿﺘش را  ﺍﺯ ﺭﻭﯼ " ﻓِﺮِﻧﺪهایش"

ﻧﮕویید ﻣﺠﺎﺯﯼ ...

ﻣﺎ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺣﺲ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ..........

ﻣﺎ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ،،، 

 

ﺷﺐ ﻫﺎﯾﻤﺎﻥ

ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﻤﺎﻥ .....

 

ﻫﻤﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎﺳــــــــﺖ

ﻧﮕﻮﯾﯿﺪ ﻣﺠﺎﺯﯼ ...

ﻣﻦ ....
ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺣﺲ ﻣﯿﮑﻨﻢ.... اما باتمام این احساسم میگویم:

نمیشه مجازی وار ، عجولانه واحساساتی تصمیم گرفت... 

مجازی وار عاشق شد...

مجازی وار اعتماد کرد!!

 

باید باعقل ومنطق و واقعیت پیش رفت ...هرچندمجازی وار رفتار میکنی...

انتهای احساستان را ازهمین الان ببینید.. .

انتهای جدایی ورسیدن چگونه خواهد بود؟

....شادی یاغم ؟!!

.................................................

برگرفته از صفحه ی "؟"

 

 

 

بودن یا نبودن... مسئله این است !

 بارها به این فکر کردم که نه حرف ارزشمندی دارم برای گفتن و نه افکار و ایده های مفیدی که کسی با خوندنش چیزی بهش اضافه بشه و نه اونقدر خوب مینویسم که باعث حس خوبی در کسی بشه.

گاهی فکر میکنم چقدر مغزم خالی از هر ایده ای هست ، حتی برای حرف زدن روزانه، حتی برای پُر کردن ساعاتی با دوستی عزیز که وقتشو و احساسش رو خرج من میکنه

به این فکر کردم که عده ی کمی که اینجا رو میخونن صرفا به دلیل رشته های دوستی بینمون تحملم میکنن و البته لطفی که دارن،

به اضافه اینکه اغلب تمرکز کافی برای نوشتن رو ندارم.

همه ی اینا منو به این نتیجه رسونده که وبلاگمو حذف کنم یا اینکه نوشتن رو بذارم کنار،

اما یه چیزی هست که منو به اینجا پایبند میکنه! یه چیزی که حتی بهم اجازه نمیده آدرسمو عوض کنم!

یه چیزی که میگه هنوز اونقدر نبریدم که از اینجا دست بکشم. یه چیزی که بهم میگه اگه ول کنی اینجا رو خیلی خری!

یه جورایی خودمو ، روزای خوشمو و بعضا خاطرات تلخ و شیرینم رو مدیون وبلاگم میدونم. چیزی که الان هستم. دوستایی که الان دارم و خیلی چیزهای دیگه...

اما دلم نمیخواد کسی وقتشو با خوندنم تلف کنه!

من برای خودم مینویسم و دلیل اینکه نمیرم یه سررسید بردارم و توی اون برای خودم بنویسم، اینه که توی سررسید نوشتن انگیزه ی کافی برای بهتر نوشتن رو بهم نمیده اما حداقل برای نوشتن توی وبلاگ یه سعی کوچولو برای بهتر شدن میکنم...

همه ی این فکرا واسه من یه برزخ ساختن! برزخ بین بودن و نبودن!

 

ازتون میخوام هرگونه نظر، انتقاد و یا پیشنهادی در مورد نوشته هام و به طور کلی وبلاگم دارین خیلی صادقانه بهم بگین. حتی اگر راهی دارین که میتونه به این وضعیت قاراشمیش افکارم کمک کنه بگین لطفا.

فحش هم میتونین بدین حتی :دی

فکر نکنین که حتی یه ذره هم ناراحت میشم. منُو کاملا غریبه فرض کنین لدفا!

حتی میتونین با یه اسم دیگه نظر بدین :)

 

 

تولد مهر

شب چله یا شب یلدا خیلی وقته گذشته.... ولنتاین هم به خیر و خوشی اومد و رفت و کادوهاش رد و بدل شد...

خیلی وقت پیش پستی گذاشتم با عنوان نام روزها در تقویم ایران باستان

فکر کنم الان دیر رسیدم.... اما به بهانه ی "ولنتاین" دیدم بد نیست این مطلب رو بذارم... امیدوارم با حوصله بخونید...





جشن اسفندگان، روز مهر ایرانی

                 روز مهر و مهرورزی به آفریننده و آفرینش
                 روز مهر و سپاس به زن و زمین
                 روز مهر ایرانیان به ایرانیان
                 روز مهر ایرانیان به سرزمین ایران

در فرهنگ ایران، پنجم اسفندماه، روز و هنگام «جشن ملی اسفندگان» یا «سپندارمذگان» است.
سپندارمذ لقب زمین و به معنی گستراننده، مقدس و فروتن است؛ زمین که نماد عشق است و با فروتنی و از خود گذشتگی، آغوش خود را برای همهٔ جانداران گسترده است.
اسفندگان جشن بزرگداشت دو نماد زایندگی و مهر و عشق است: زن و زمین.
این‌چنین بود که نیاکان ما در این روز، با دادن هدیه به بانوان و دوشیزگان «مهر و عشق» خود را به آنها ابراز می‌داشتند.

دوست خوبم!
هنگامی که من و تو نمی‌اندیشیم و از داشته‌های خود آگاهی نداریم، به جای ما تصمیم می‌گیرند و می‌کوشند تا ما را به زیر چتر فرهنگ خود بکشانند.
بیاییم والنتاین را به فرهنگ خودش بسپاریم، زیرا ملت بزرگ ایران برای بزرگداشت مهر و عشق و زایندگی، جشنی بزرگ به نام «جشن اسفندگان» دارد.

پنجم اسفندماه، روز مهر ایرانی خجسته باد

 

 

وعشق، تنها عشق، تو را به گرمی یک سیب می‌کند مانوس
سهراب سپهری


جشن اسفندگان

با نگاهی به گاهشماری ایران باستان، در می‌یابیم که نیاکان ما، علاوه بر ماه‌ها، روزهای سال را نیز نامگذاری می‌کردند. ایرانیان در نامگذاری روزها، نام امشاسپندان یا نام ماه‌های سال را بر روی روزها می‌گذاشتند؛ برای نمونه: روز ناهید (فرشتۀ نگاهبان آب)، روز زامیاد (فرشته نگهبان زمین)، و... یا فروردین، دی، خرداد و... براساس رسمی کهن، چنانچه نام ماه و روز یکی می‌شد، ایرانیان این روز را فرخنده می‌دانستند و آنرا جشن می‌گرفتند. در روز فروردین از ماه فروردین، جشن فروردینگان؛ در روز مهر از ماه مهر، جشن مهرگان؛ در روز آبان از ماه آبان، جشن آبانگان و... برگزار می‌شد. نام این جشن‌ها که جشن‌های ماهانه نیز نامیده می‌شوند، چنین است: فروردینگان، اردیبهشتگان، خردادگان، تیرگان، امردادگان، شهریورگان، مهرگان، آبانگان، آذرگان، دیگان، بهمنگان و اسفندگان.

در این نامگذاری، روز پنجم هر ماه، روز اسفند یا سپندارمذ نام داشت. جشن اسفندگان در روز پنجم اسفندماه برگزار می‌شد. این جشن به زیبایی با طبیعت پیوندی معنایی دارد. ایرانیان باستان دریافته بودند که چهل روز پس ازشب چله، با نزدیک شدن زمین به خورشید، لایهٔ سطحی زمین گرم می‌شود، و برای همین، در چهلمین روز زمستان، با افروختن آتش برای ابراز شادمانی از گرم شدن زمین، جشن سده را برگزار می‌کردند. روند گرم شدن زمین که از روز جشن سده آغاز می‌شود،  در روز اسفند از ماه اسفند (روز جشن اسفندگان)، با رویش نخستین جوانه‌ها به نقطه‌ای می‌رسد که زندگی دوبارهٔ طبیعت را مژده می‌دهد. در باورهای ایرانیان باستان، زن نماد زایندگی و عشق بود؛ از این‌رو، در جشن اسفندگان که نویدبخش زندگی و گرما بود، زن و جایگاه او در زندگی انسان را گرامی می‌داشتند. هدف از گرامیداشت این روز، حرمت نهادن به تمام چیزهایی است که با باروری خود، باعث برکت و زایندگی همراه با فروتنی و پاکدامنی می‌شوند. در اسفندگان، زمین نیز به عنوان نماد دیگری از زایندگی و زندگی ستایش می‌شد. در این جشن، مردان و زنان رخت نو به تن می‌کردند و بانوان از دست همسران خود هدیه دریافت می‌کردند. اسفندگان فرصتی بود برای دلدادگان تا با پیش‌کش هدیه و نامهٔ شادباش به دلدار خود، همسر آیندهٔ خود را گرامی دارند و مهر خود را به او ابراز کنند. دربارهٔ این جشن در کتابهای کهن ایران، آگاهی‌هایی به‌دست داده شده است. ابوریحان بیرونی، دانشمند ایرانی در کتاب خود، آثارالباقیه شرحی از برگزاری جشن اسفندگان در شهرهای گوناگون ایران همچون اصفهان، ری و دیگر شهرهای مرکزی ایران آورده است.

و خدا عشق آفرید...

«می‌ستاییم همهٔ زنانی را که بهترین فرزندان نیرومند وپارسا و زبان‌آور می‌پرورند. خداوندا! همهٔ این چنین زنانی از تو هستند؛ چون سپندارمذ از توست و بیرون از ذات تو نیست.»
برگرفته از بخش پنج‌گاه از کتاب خرده اوستا

«در این روز زنان و مادران لباس‌نو می‌پوشند و انجام کارهای خانه بر عهدهٔ پدران و فرزندان است ومردان به پاس وقدردانی به همسران خود هدیه می دهند.»
برگرفته از آثارالباقیه ابوریحان بیرونی

چنان‌که گفتیم یکی از چیزهایی که در جشن اسفندگان گرامی داشته می‌شود، زمین است؛ زمینی که با بخشندگی، انسان و گیاه و جانور را در دامان پر مهر خود می‌پرورد. از آنجا که نخستین جوانه‌های گیاهان در این روز می‌رویند، در چندین کتاب، جشن اسفندگان را جشن برزگران نیز نامیده‌اند.

بررسی مطالبی که دربارهٔ جشن اسفندگان از روزگار باستان به‌دست ما رسیده است، نشان می‌دهد که این آیین مانند دیگر آیین‌های ایرانی در پیوند با هیچ دینی نبوده است و دیرینگی آن‌ها، بسیار بیش از تاریخ است و متعلق به همۀ ایرانیان است. از آنجا که برگزاری این آیین‌ها، به‌سبب مفهوم جان‌مایهٔ معنوی آنها بوده است، از پشتوانهٔ مردمی برخوردار بوده‌اند.
آگاهی ما از آیین‌هایی همچون جشن اسفندگان، که از زندگی انسان و پیوند انسان با طبیعت سرچشمه گرفته‌اند و بزرگداشت این آیین‌ها، سبب می‌شود که در دوران جهانی شدن و دهکده نامیده شدن جهان خود را چندان تنگدست نبینیم.

آیین بزرگداشت جشن اسفندگان در روز پنجم از ماه اسفند برگزار می‌شود.


آش اسفندی:

هر سال، ٣٥ روز مانده به نوروز، در شهرها و روستاهای ایران، مردم آشی می‌پزند که آن را آش اسفندی می‌نامند. پس از پخته شدن آش، شب هنگام، جوانانی که نامزد دارند، کاسه‌ای از این آش را به همراه با هدیه و شیرینی برای نامزد خود می برند.
در شهر محلات، مفصل‌ترین نوع آش اسفندی را می‌پزند که آن را آش ترش نیز می‌نامند. برای پختن این آش از بلغور، نخود، لوبیا، چغندر، گردو، بادام، آلوچه خشک، برگهٔ زرد آلو، لواشک، تِندِه (هستهٔ شیرین شدهٔ زردآلو)، تره، جعفری و گشنیز بهره می‌گیرند، چاشنی این آش، سرکه و شکر است.


سالها دل طلب جام جم از ما می‌کرد /  وان‌چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد
گوهری کز صدف و مکان بیرون است /  طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد

هرکسی کو دور ماند از اصل خویش
باز جوید روزگار وصل خویش


برگرفته از سایت ایران بوم

کوچه های قدیمی را باریک می ساختند تا آدم ها به هم نزدیکتر شوند... حتی در یک گذر.....

اکنون چقدر آواره ایم در این اتوبان سرد.......

.......................... بقیه اش باشه بعدا

نه حس آپلود کردن عکس هست... نه حس نوشتن نه حس حرف زدن....

حس هیچی نیست.....

باشه برا بعد

قولی که دادی یادته...؟؟!!!

نمیدونم زمان ما خوب بود یا ما بقول برُبچ توهم فانتزی میزدیم....

بماند که هر نسلی خودشو "نسل سوخته"  میدونه و هی میخواد داد از بد بودن دوره ی خودش بزنه....

از دهه ی 40 گرفته تا دهه ی 80.... همینجور پیش بریم دو سال دیگه دهه  90 هم خودشو نسل سوخته میدونه....

ما که نفهمیدیم این سوختگی از کجا هست و نشونه هاش چیه.....

برا ما که خیلی دوره ی خوبی بود... بقول یه بابایی:" غم داشتیم اما کم داشتیم..."

یادمه دبیرستان که بودیم یه روز بارونی با یکی از بهترین دوستام ، که هنوزم بهترین هست ، یه ساعت بیکاری داشتیم..... رفتیم زیر بارون و شروع کردیم قدم زدن و آواز خوندن....دور از چشم مدیر البته که اگه آواز ما رو می شنید دارِمون میزد....

همینجور بازو در بازوی هم میرفتیم که چشممون خورد به یه سری آتُ و آشغال که رو زمین بود... 

دیدین تو فیلما یهو چشم این یارو برق میزنه؟ مام یهو یه برقی از چشمامون ساطع شد....

یه فکر شیطنت آمیز آنی رسید به ذهنمون... شروع کردیم به جمع کردن این وسایل از رو زمین.... سنجاق قفلی ، کریپس شکسته، سنجاق سر، دگمه....

جمعشون کردیم آوردیم تو کلاس و یه نمایشگاه گذاشتیم... همه با کنجکاوی جمع شدن دورمون ... مام به هر کدوم از بچه ها یه چیزی یادگاری دادیم... میگم یادگاری ینی واقعا یادگاری... به هر کدومشونم که میدادیم میگفتیم که اینا خیلی با ارزشه و باید تا همیشه حفظش کنن.... مثلا این دگمه ی پالتوی ناپلئون هست... این سنجاق برا ملکه الیزابت هست... این کلیپس برا کاترین کبیر هست و......

بعد 20 سال، یه روز اتفاقی یکی از بچه ها رو تو بیمارستان دیدم.. نرس بود... بهم گفت فلانی ! منو میشناسی؟ یه کم نگاش کردم و گفتم قیافه ات یادمه اما اسمتو یادم رفته... گفت من فلانی ام...!!! یادته یادگاری رو که بهم دادی؟ گفتم نه کدوم یادگاری؟ گفت سنجاق سر ملکه الیزابت..!!!!!!

من همینجوری فَکَم وِلو شد.......

همه اینا رو برا چی گفتم؟؟؟؟

اهاااااا..... آدما به حرفا و قول و قراراشون بَندَن..... تو زمونه ای که طرف یه چک میلیاردی میکشه و میزنه زیرش... تنها چیزی که با ارزشه، حرف و قولی هست که ادما به هم میدن نه سند و مدرک و ....

حالا اگه پشت هر حرفی یه سند و مدرکی هم باشه که.......


دلنوشته تر: کودک درونم هنوز بزرگ نشده.... بنظرتون اگه بزنمش، "کودک آزاری" محسوب میشه؟؟؟


........................................................................................................

پ.ن: بازسازی شده از دلنوشته ام در وبلاگی فراموش شده.....

بعدا نوشت: "رهگذر" هرجا هستی خوش باشی.....


Mastane 92/11/22   




گمشده ی "دو حرفی....."

همیشه خسته از روزای برفی

    عشق ِ  پریشون شده ی "دو حرفی"

      گفته بودم اگه دلت گرفتهـَـ ست

         کُنج ِ  دلم جا واسه ی دلت هست

شاید دلت خواست و باهات نیومد

یاشایدم "دلت" باهات نیومد

            هرچی که بود بذار که گفته باشم

             هرجا که هست "دلت".... منم باهاشم

                               عشق ِ گذشته از باد... دشتِ پُر از گلایول

                               گمشده ی "دو حرفی" ..... خسته ی روز برفی


گفته باشم هنوزم.... اگه دلت گرفتهـَـ ست

بیا که کُنج قلبم... جا واسه ی دلت هست

            حالا که تقویم من... زمستوناش زیاده

            تو کوچه های سردش... همیشه و برف و باده

                       باید بیای ببینم، بهار خنده هاتو

                       بیا بذار تموم شه، روزای برفی با تـــــــــــو


رنگِ غمو به شعر شادم زده........... دشتِ پُر از گلایول غم زده

دلم میخواد خودت بیای ببینی....... نبض من و قلبِ تــــــــــو با هم زده

عشق گذشته از باد... دشت پُر از گلایول

گمشده ی "دو حرفی"...... خسته ی روز برفی

........................................................................


باورمون نمیشد..... شمال و اینهمه برف

گفتیم بزنیم دریا......

کنجکاوی  و هیجان دیدن برف.... اونم کنار دریا

تجربه ی جالبی بود

به دریا که رسیدیم، آروم بود....

مثل همیشه که وقتی چیزی تو خودش داره، آرومه.... مثل خیلیا که وقتی چیزی تو دلشونه سکوت میکنن....

برای سرما ندیده هایی مثل ما تصور پیاده شدن و احساس سرما کردن یه کم سخت بود

اما برای برف ندیده هایی مثل ما، به سختیش می ارزید....

پیاده شدیم.... انگار دریا ، دریای همیشگی نبود.. نو بود..... جدید.....

خُب.... فکر کن... ساعت 2 صبح.... کنار دریا.... 

حتی شیطنت های ما هم مثل دریا آروم شده بود

توی سکوت شب و صدای یکنواخت موج، یاد حرف عزیزی افتادم که ازم پرسیده بود؛ "دلت برا خودت تنگ شده تا حالا؟"

وقتی اینو "ازش" پرسیدم.... سکوت کرد.... به چشماش نگاه نکردم.... صداشو که شنیدم، تازه فهمیدم بغض کرده.. خیلی آروم گفت:" آره.... دلم برا خودم خیلی تنگ شده....."

ازش فاصله گرفتم تا بغضـِـ شو بده به دریا..... و یادم اومد منم دلم برا خودم تنگه......

برا سادگی و معصومیت دلم خیلی دلتنگم........

...............................................................................

Mastane  92/11/18




یکی باید باشه...

 

ادم باید یکی رو داشته باشه وقتی دلش گرفته بهش زنگ بزنه و براش پشت گوشی آهنگ بذاره ...

یکی که وقتی نباشه ، دلشوره بگیری.

یکی که نبودنش بشه دلیل تمام خوش نگذشتن‌های دنیا … نه مهمونی ، نه سفر …

میدونی؟؟؟ یکی باید باشه که دلیل ِ لذت بردنت از بــــارون بشه

یکی که نبودنش بشه دلیل غمباد ِعصرهای پاییزی !

نفسهاش تنها دلیل ِ نفس کشیدنت بشه . اونقدر که وقتی نیست ، نفست بند بیاد …

یکی که غرق فکرش باشی و نفهمی چقدر از مسیر را خلاف رفتی ، تا اینکه ماشین های مخالف ،سرشان را بیرون بیارن و بگن : "هوووی! چته؟ عاشقی؟"

یکی که تموم ِسنگ‌فرش ِپیاده رو‌های ِشهر را ، به خاطرش گز کنی و تَهـ نداشته باشه شهر …

یکی که تب کنی نبودنش را و هذیون بگی و هیچ کس نفهمه چرا !

اصلا" باید یکی باشه وقتی میگی دلم گرفته ، بگه قربون ِدل ِگرفته ات ....

 

نذر...

تمام خنده هایم را نذر کرده ام

تا تو همان باشی

که صبحِ یکی از روزهای خدا

عطرِ دستهایت،

دلتنگی ام را به باد می سپارد...

 

 

حالا که آمدی

حرفِ ما بسیار،

وقتِ ما اندک،

آسمان هم که بارانی‌ست ...!


سید علی صالحی

 

گاهی...

گاهی... مسیر جاده به بن بست می رود

گاهی ... تمام حادثه از دست می رود


گاهی ... همان کسی که دم از عقل می زند

در راه هوشیاری خود، مست می رود


گاهی .... غریبه ای که به سختی به دل نشست

وقتی که قلب خون شد و بشکست.... می رود


اول اگرچه با سخن عشق آمده 

آخر خلاف آن چه که گفته ست، می رود


گاهی.... یکی نشسته که غوغا به پا کند

وقتی غبار حادثه بنشست، می رود


اینجا یکی برای خودش حکم می دهد

آن دیگری همیشه به پیوست می رود


وای از غرور تازه به دوران رسیده ای

وقتی میان طایفه ای پَست می رود


هرچند مضحک است و پر از خنده های تلخ،

بر ما ، هر آن چه لایقمان هست... می رود


این لحظه ها که قد کمان ماست،

تیریست بی نشانه که از شست می رود


بیراهه ها به مقصد خود ساده می روند

اما مسیر جاده به بن نست می رود......


دکتر افشین یداللهی


...................................................................................

پی نوشت :

از من می شنوی ، هر کس گفت دنبال من بیا ، من رسم جدیدی آورده ام ، پشتت رو بهش بکن و برو دنبال کارت ... محلش نذار ... کسی قرار نیس رسم جدیدی بیاره ... همون رسم قدیمه ... قراره همون رو یادت بیارن ... ذکر اصلاً یعنی همین دیگه ... یعنی یادآوری ...




دو راهی....

امان از دست خودم....

وقتی میزنه به سرم.....

وقتی یهویی... همینجور عشقی..... یه چیزایی رو میندازم دور.............

کلا من آدم عتیقه بازی ام.......

دوس دارم یه سری چیزا رو نگه داشته باشم.....

حتی شاید سال ها به کارم نیاد.....

گاهی ام شده بعد سال ها به دوش کشیدن این چیزا، میندازمش دور.....

میدونم هم که خیلی خوب نیست این اخلاق.....

یه وقتا.... با چنگ و دندون برا حفظشون می جنگم......

به خودم زحمت الکی میدم......

و شده وقتایی..... میبینم .... هعی..... چه بیخودکی کشوندم ــِـشون دنبال خودم......

ولی امان از روزی که بزنه به سرم و .......

امان از اون روز.........


Mastane 92/10/22


...............................................................................

 

 سخت ترین دوراهی، دوراهی بین فراموش کردن و انتظار کشیدن است... 

گاهی کامل فراموش می کنی و بعد می فهمی که باید منتظر می ماندی .....

و گاهی ......

آنقدر منتظر می مانی تا وقتی که می فهمی زودتر از اینها باید فراموش می کردی........




تو....

حالا اشک هایم نیز مثل


"تــــ ـــــــــ ـــــــــ ــــــو"


 شده اند.....


گریه که میکنم...... "نمی آیند"............