معادله ی آدما....

یه وقتایی تو کار خدا می مونم 

یه جوری بعضی روزا رو رقَم می زنه که نه به هیچ معادله ی تو  می خوره ..... نه به هیچ کدوم از معادله هایی که خودش قبلا داده بود و حل شده بود و رفته بود پی کارش....

حالا نه اینکه من خیلی ریاضیدانم...

کَشفِتی!!!..... من ریاضیدان نیستم.... اِشکال کار همینجاست

.....                                                    

یادم باشه از این به بعد حواسم بیشتر به معادلات آدما باشه....

یادم باشه هر کسی رو توی معادله ی خودش بذارم...Libra

......

یادم باشه  منم مُمکنه تو معادله ی کسایی نگُنجم....

یادم باشه.... نه !

یادمون باشه همیشه؛ توی قلبمون گورستانی برای خطاهای دوستانمون بسازیم...


.................................................................

پ.ن: این پست برا بعضی از دوستان تکراری هست.... اما گمونم ارزششو داشته باشه.....   نه  ه؟



............................................................

Mastane 92/10/12

تو فراموش شدنی نیستی....

امروز خاطراتت را سوزاندمــ......

اما

بوی خوش هیزمش.....

بیقرارم کرد......

اتفاق تازه ای نیست.... 

دوباره دلتنگت شدمـــ..........


واقعا دوباره دلتنگم شدی......؟


بخشش

حافظ:

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

 

صائب تبریزی:

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را

هر آنکس چیز می بخشد ز مال خویش می بخشد

نه  چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

 

شهریار:

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم تمام روح و معنا را

هر آنکس چیز می بخشد بسان مرد می بخشد

نه چون صائب که می بخشد سر و دست و تن و پا را

سر و دست و تن وپا را به خاک گور می بخشند

نه بر آن ترک شیرازی که برده جمله دلها را

 

محمد عبادزاده:

اگر ان ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

خوشا بر حال خوشبختش، به دست آورد دنیا را

نه جان و روح می بخشم نه املاک بخارا را

مگر بنگاه املاکم؟ چه معنی دارد این کارا؟؟؟

و خال هندویش ندارد ارزشی اصلا

که با جراحی صورت، عمل کردند خال ها را

نه حافظ داد املاکی، نه صائب دست و پاها را

فقط می خواستند اینها، بگیرند وقت ماها را!!!



سوژه

نمیدونم چه جوریاس....؟

میشینی پای حرف یکی.....

دل به دلش میدی.....

گاهی هم جو گیر میشی..... یه چیزایی از دلت میگی....

هه!!!

سبک که شد.....

دلش که خالی شد....

به قولی.... حالش که خوش شد.....

همچین میره..... یهویی !!

بعد میبینی، حرفات... دلتنگیات.... درد دلات.... شده نقل خنده و سوژه ی محفل رفقا....

آی آی.... آرزو میکنی اون لحظه کاش یه لاک پشت بودی... میرفتی تو لاکت و هیچوقتم بیرون نمیومدی.... حتی اگه از گرسنگی و تشنگی بمیری....

اونوقته که به خودت میگی" سگ، اونم از نوع هارش، پاچه ی آدمو بگیره، جو نگیره...."

نکن عزیز من....

درد دل آدما سوژه ی جوک ولطیفه نیست.... درده بخدا....

درد......

.....................................................................

Mastane  92/10/8

....................................................................


به افتخار عزیزی که از امروز مهمان کلبه ی فقیرانه ام میشه....


 

عاشقانه هایم تمامی ندارند.....

وقتی تــــــــــــــــــــــــــــــــــــو...

"بهترین اتفاق" این روزهای زندگی ام هستی......