لطفا مرا تکریم نکنید! من از بدو تولد بی وقفهتکریم شده ام! آنجا که بی اذن پدر حق ندارم ! آنجا که حق طلاقمنیست! «آنجا که پدر معتاد صلاحیت حضانت کودکم را دارد،آنجاکه شهادتم مساوی یک مرد نیست، آنجا که بر سر تساوی ارثمدعواست! آنجا که مرا به شرع پاس میدهند و حقوق شرعی ام باواژه "عندالاستطاعه" و "عند المطالبه" و تو می شود و حتی دولتاز مهرم سهمی دارد! آنجا که برای حفظ کیان خانواده، همسرماجازه ازدواج دوباره یافت، آنجا که از دامن من مرد به معراجرفت ولی حضور یک وزیر زن در میان یک گروه بی کفایت مدتهالرزه بر اسلام انداخت! دلم از تکریم شما سوخته است! آنجاکه برای انتخاب هر شغلی به جای شایستگی ام جنسیتم دیده شد.آنجا که باید حتی شرمنده جاذبه های زنانه ام باشم تا دلینلرزد.خانم...بی پرده بگویم سهم مرا از عشق و زندگی ربوده اندو نام تو چوب تقدیرم می زنند. شاید تو بدانی تناسب منبا تو در چیست؟ از مردان اطرافت که بگذرم،تو خطبه ای به نام"فدک" داری و من لبهای ترسیده و دوختهمن تکریم نمی خواهم! بهشت مال شما دنیایم را دوزخ نکنید.نجمه امیدپرور
ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺍﯼ ﻓﻮﻕ ﺍﻟﻌﺎﺩﻩ زیبا ﺍﺯ ﺳﯿﻤﯿﻦ ﺩﺍﻧﺸﻮﺭ
باید باکره باشی،باید پاک باشی!
برای آسایش خاطر مردانی که پیش از تو پرده ها دریده اند
چرایش را نمیدانی فقط میدانی قانون است،دین است.سنت است...
قانون و سنت را میدانی مردان ساخته اند
اما در خلوت می اندیشی به مرد بودن خدا و گاهی فکر میکنی شاید
خدا را نیز مردان ساخته اند!!
من زنم....
با دست هایی که دیگر دلخوش به النگوهایی نیست که زرق و برقش شخصیتم باشد.
من زنم....
و به همان اندازه از هوا سهم می برم که ریه هایتو
میدانی؟ دردآور است من آزاد نباشم ک تو به گناه نیفتی
قوس های بدنم به چشم هایت بیشتر از تفکرم می آیند
دردم می آید باید لباسم را با میزان ایمان شما تنظیم کنم
دردم می اید ژست روشن فکریت تنها برای دختران غریبه است
به خواهر و مادرت که میرسی قیصر می شوی
دردم می آید در رختخواب با تمام عقیده هایم موافقی و
صبح ها از دنده ی دیگری از خواب پا می شوی...
تمتم حرف هایت عوض می شود.
دردم می آید نمی فهمی
تفکر فروشی بدتر از تن فروشی است
حیف که ناموس برای تو.....است ن تفکر
حیف که فاحشه ی مغزی بودن بی اهمیت تر از فاحشه ی تنی است..
من محتاج درک شدن نیستم
دردم می آید خر فرض می شوم
دردم می آید
انقدر خوب سر وجدانت کلاه می گذاری
و هر بار که آزادیم را محدود می کنی
میگویی من به تو اعتماد دارم اما اجتماع خراب است
نسل تو هم که اصلا مسئول خراب کاری هایش نبود
میدانی؟
دلم از مادر هایمان می گیرد
بدبخت هایی بودند که حتی می ترسیدند باور کنند حقشان پایمال شده
خیانت نمی کردند...
نه برای اینکه از زندگی راضی بودند
نه خیانت هم شهامت میخواست
نسل تو از مادر هایمان همه چیز را گرفت جایش النگو داد...
مادرم از خدا می ترسید از لقمه های حرام می ترسید
تو هم که خوب می دانستی ترساندن بهترین ابزار کنترلاست.
دردم می اید این را هم بخوانی می گویی اغراق است
ببینم فردا که دختر مردم زیر پاهای گشت ارشاد به جرم
موی بازش کتک می خورد باز هم همین را می گویی!
ببینم آنجا هم اندازه ی درون خانه غیرت داری؟
دردم می آید که به قول شما تمام زن های اطرافتان خرابند
و آنهایی هم که نیستند همه فامیل های خودتانند
دردم می آید از این همه بی کسی............
این بار اگر زن زیبارویی را دیدید هوس را زنده به گور کنید
و خدا را شکر کنید برای خلق این زیبایی
زیر باران اگر دختری را سوار کردید جای شماره به او امنیت بدهید.
او را به مقصد مورد نظرش برسانید نه مقصود مورد نظرتان!
هنگام ورود به هر مکانی با لبخند بگویید: اول شما.
در تاکسی خودتان را به در بچسبانید نه به او
بگذارید زن ایرانی وقتی مرد ایرانی را در کوچه ای خلوت
می بیند احساس امنیت کند نه ترس
بیایید فارغ از جنسیت کمی مرد باشید
ای دهقان فداکار:
تو در روزگاری بزرگ شدی که مردی برهنه شد تا زنان و کودکان زنده بمانند....
اما من در روزگاری نفس میکشم ک زنی برهنه میشود تا کودکش از گرسنگی نمیرد...
درسرزمین من هیچ کوچه ای به نام هیچ زنی نیست..وهیچ خیابانی...
بن بست ها اما فقط زن ها را میشناسند انگار...
اینجا نام هیچ بیمارستانی مریم نیست..
تخت های بیمارستان ها اما پر از مریم های درد کشیده ای است
که هیچ کدام مسیح را آبستن نیستند...
من درمیان زن هایی بزرگ شده ام که شوهر برایشان حکم برایت از گناه را دارد !!
نمیدانم...
چرا شعار از لیاقتم...صداقتم...نجابتم و...میدهی...
تویی که میدانم اگر بدانی بکارتم به تاراج رفته انگ هرزه بودن میزنی و میروی...
اما بگرد....
پیدا خواهی کرد....
این روزها صداقت لیاقت و نجابتی که تو می خواهی
زیاد میدوزند !!!!
من دیروز پول تن فروشیم را به زن همسایه هدیه کردم...
تا آبرو کند برای نامزدی دخترش...
و درخود گریستم برای معصومیت دختری که بی خبر دلش رابه دست مردی سپرده بود
که دیشب تن سردم را هوسبازانه به تاراج برد و بی شرمانه می خندید از این پیروزی!!!!!
اینجا زمین است...
حوا بودن تاوان سنگینی دارد.........
من زنی هستم آزاد!
در فطرت من حیا نهاده شده
می دانم کجا باید شرم کنم و کجا می شود رها بود
تو به من نیاموز
قانونگذار!
زن را نمی شود درک کرد..
زن را نمی شود فهمید..
زن را نمی توان شناخت..
زن را نمی توان عوض کرد..
زن را حتی نمی شود فراموش کرد..
زن را فقط می توان عمیــــــــــــــــــق دوســت داشت.......
زنانگی را سیبل برچسب ها می کنیم
از تمام معنای زن، مادری را به ناف او می بندیم
هم آغوشی را اکرام مرد می نویسیم.. / وظیفه زن می خوانیم
و حتی به روی خود نمی آوریم که زن هم انسان است
زن هم حق دارد که زنانه عاشق شود..
زنانه زن شود...
زنانه دل ببند
حق دارد افکارش بیشتر از سینه هایش توی ذوق ما بزند...
13
صیغه رو شــرع قبول داره ،
عرف قبــول نداره .
دوست دختر - پسری رو عرف قبول داره ،
شـــــــرع قبـــول نداره
.
.
.
خلاصه که ؛
نـه شــرعمون عرفیه !
نه عرفــمون شرعی!!!!
دلم برای زن گرفته
که انحنای تنش بیشتر از پیچ و خَم ِ ذهنش به چشم آمد
برای آزادی اش که فحشا نامیده شد
برای استقلالش که در سر جامعه هوای هوس انداخت..
برای دفتر شعر و خاطراتش که عصیان نام گرفت
برای خانۀ بختی که خوش بختی را انکار کرد..
دلــــم رقــــص نمـــی خواهد...
هی دنـــــیا...
تمامــــــــــــــش کن!!!
وگرنــــــــــه سـازت را میـــشکنم اینبار...
ببین بـــرادر من
شاید ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻓﺎﺣﺸﻪ ﻣﺤﺘﺎﺝ ﻧـــونی ِ
ﮐﻪ شما ﺍﺯ ﺳﻔﺮﻩ ﺍﺵ ﺩﺭﯾﻎ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﺪ
ولـــی
بـــدون ﻓﺮﺩﺍ ﺗﻮ ﻣﺤﺘﺎﺝ ﺷﺮﺍﻓﺘﯽ هستـــی ﮐﻪ ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺩﺭ ﮐﻨﺎﺭ رختخوابش جا گذاشت
آدم نیستم؟
حوای رانده شده ام یا مریم متهم ؟
منم که روال تاریخی دنیا را به هم زده ام ؟
جنگ راه انداخته ام ؟
نارو زده ام ؟
دروغ گفته ام ؟
حیله بافته ام ؟
پس چرا هر آدمی جان مادرش را قسم می خورد ؟؟؟
Spring
سرزمین ما........
اینجا تنها سرزمینــــی است
که متـــضاد بـــاکره ، فــاحشه است!!!
با تو که بخوابـــد فرشتــه ایست؛
با دیــــگری که بخــوابــد؛ فـــاحــشه ای بیش نیست!!!
عوض کن این طرز تفکر رو...
Spring
پیشونی آخوند شهر پینه بسته
دستان پدرت نیز همینطور !
بزرگتر که شدی،
میفهمی
پدرت با دستانش نماز می خواند
هوای پدرتو الان که هست داشته باش
پدر بزرگم هیچ وقت به مادربزرگم خیانت نکرد ...
اساسا بحث این نیست که پدر بزرگم ادم پاکی بود .
مسئله این است اصلا در دایره لغات پدربزرگم خیانت به همسر گنجانده نشده بود ...
در هیچ گوشه ذهن پدربزرگم این موضوع تعریف نشده بود که
اگر با مونیکا بلوچی در اتاق تنها شوی امکانش هست به همسرت خیانت کنی ؟
مطمئنا جواب پدر بزرگم برای این پرسش بدون هیچ فکری
ترک اتاق بود .
ولی من اینگونه نیستم...
در پس لایه های ذهن من حتی در شرایط خاصی میشود آدم کُشت . میتوان دزد بود .
این مسائل در گوشه ای از ذهن من هست ...
هر چند که شاید هیچ وقت قاتل و دزد نشوم
بیایید رو راست باشیم
ما روحمان کـَــــــــــــــــثیف شده !!!!
دردم می آید که به قول شما تمام زن های اطرافتان خرابند ...
و آنهایی هم که نیستند همه فامیل های خودتانند ....
مادرت اگر روزی جرات پیدا کرد ازش بپرس
از س.ک.س با پدر راضی بود ؟؟؟
بیچاره سرخ می شود ...
و جوابش را
باور کن به خودش هم نمی دهد ...
دردم می آید
از این همه بی کسی دردم می آید...(بانو سیمین دانشور)
در چه حالی بانوی شرقی؟
کدام را میپسندی نصیحت یا اخطار؟
من دومی را انتخاب میکنم.
کسی را که به تو میگوید خود را بپوشان، بلافاصله ترک کن.
او احمقیست که ارزش های تو را در بر آمدگی های بدنت می بیند، میگوید بپوشان تا دیگری نبیند و از او نگیردش.
من بودم میگفتم به برهنگی ذات خود باش،
در هر صورت ارزش های تو دست نیافتنیست...
Spring
ما به دنبال تکه ای از بدن آنها...
و آنها به دنبال نوازشی مردانه از ما...
گاهی اوقات ما مردها چقدر بی رحمانه
برای نوازشی شهوت می طلبیم
و آنها...
نه ضعیف اند نه احمق
فقط مــهربانند...
همین...!!!
کاش می توانستم مخترع "گذشت" را بازخواست کنم
آدمها...
با حرفهایشان آدم را سر حد مرگ می برند
اما...
بعد از چند سال،میخواهند که آنها را ببخشی
بعضی کارها
بعضی رفتارها
بعضی حرفها
تاوانش عذر خواهی نیست
نمی شود به همین آسانی ها از "بعضی" ها گذشت!
Spring
بغضم میگیرد!!!
بغضم میگیرد وقتی که میبینم پسران شهر
با هزاران دختر و شایدم زن میچرخند و میگردند
و این اقتضای سنشان است
و همان دختران فاحشه اند...
بغضم میگیرد
وقتی که میبینم عشق برای پسران میشود "آخی الهی مامان قربون پسرش بره که دلش گیره"
و برای دختران میشود"غلط کردی دختره چشم سفید بی ابرو"
و آخرش ازدواج با گرگی برای جسمش...
بغضم میگیرد
وقتی که میبینم دخترک جسمش را تقدیم عشقش میکند
و در آخر "فاحشه" می خوانندش...
بغضم میگیرد
وقتی که میبینم پسری که حتی به پیرزن صاحب خانه رحم نکرده
ولی وقت ازدواجش که میرسد
دست میگذارد روی پاکترین دختر شهر...
بغضم میگیرد
که نوشتن از درد دختر بودن لایک میخورد....
بغضم میگیرد
از این همه تبعیض ...
13
جنون جنسیت نمی شناسد
من زن هایی دیده ام، مجنون
و مردهایی که لیلی شده اند...
دیروز زنی در خیابان پرواز می کرد
فریاد می زد:
عاقبت بوسیدمش...!
Spring
گاهی باید نگاهت را برداری
از فرضیه ی آزادی
از دختری که ساپورت میپوشد
یا آخوندی که عمامه ندارد
شاید هم جار زنی های یک دست فروش
باید چشمت را ببندی
دنیایت روشن است اگر خود بخواهی
آزادی نبودن چند متر پارچه نیست
آزادی لخت شدن یک زن نیست
آزادی یک وجب جغرافیایی نیست
اصلا عرق خوری هم نیست
آزادی شعور پاک بودن و آدم بودن است
آزادی جنبه داشتن است
آزادی اندیشیدن است
آزادی حس نوشتن است
وقتی فکرت مثبت باشد ،میله پرچم دیگر این طرف و آن طرف ندارد هرکجا باشی
آزادی
آزاد...
13
تنت را به تنم میسایی
دردهایم که هیچ!
نفسهایم طوفانی به پا میکند که سقف آسمان تاریک و ستون های این بغض لعنتی در هم میشکند
حوا باش
تا آدمی شوم پر از خواسته های شیطانی فرشتگی نکن
توبه ای در کار نیست ...
زمین و زمانم کعبه ی اندام توست ....!
13
زن ها موجوداتی هستند که
اگر دوستتان داشته باشند
فقط کافیست وقتی اسمتان را صدا می زنند
به جای "جانم" بگویید"بله"،
تا بزنند زیر گریه....!
شما را به خدا این چیزها را بفهمید!
دل زن ها روزی هزار بار می لرزد و می ریزد و خالی می شود؛
شما را به مردانگی تان،
وقتی بیخودی بهانه می گیرند،
فقـــــــط بغلشان کنید و
برای هیچ چیز
راه حل نشانشان ندهید!!!
دردم می آید
که تمام عقده هایت، عقیده ات شده اند..،
وقتی ناموس را اندام من می دانی..،
که سینه ام بیشتر از تفکرم به چشمت می آیند..،
که تمام عقیده ات در عقده ای جنسی بر باد می رود
و تعادل ایمانت با چند تار مو بهم می ریزد..
آنقدر که ایمانت،
حتی به قدر یک مانکن برهنه در پشت ویترین ها،
استوار نیست...
Spring
یقه خدا را میگیرم و پایین میاورم
میخواهم تمام شهرتان را نشانش بدهم
و به او بگویم من کسی را میخواهم
که پدرش برای خود کدخدایی است
و
او" کد " را از پدر
و "بانو " را از مادر به ارث برده
کدبانویی که دستش با تمام زنبور ها در یک کاسه است
وقتی که خنده هایش گل می کند
همانقدر که زن را بايد فهميد
مرد را هم بايد درک کرد
ﻫﻤﺎﻧﻘﺪﺭ ﮐﻪ ﺯﻥ "ﺑﻮﺩﻥ" ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ
ﻣﺮﺩ ﻫﻢ "ﺍﻃﻤﯿﻨﺎﻥ" ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ.
همانقدر که بايد قربان صدقه ي رويِ ماهِ بي آرايشِ زن رفت
بايد فدايِ خستگي هايِ مرد هم شد
همانقدر که بايد بي حوصلگي هايِ زن را طاقت آورد
کلافگي هايِ مرد را بايد فهميد ...
Sping
باید باکره باشی،
باید پاک باشی
چرایش را نمیدانی
فقط میدانی قانون است، سنت است، دین است
قانون و سنت را میدانی مردان ساخته اند
اما در خلوت می اندیشی به مرد بودن خدا
و گاهی فکر میکنی شاید خدا را نیز مردان ساخته اند!!!
من زنم ...
با دستهایی که دیگر دلخوش به النگوهایی نیست
که زرق و برقش شخصیتم باشد...
Spring
زن زندگيست
و
مرد امنيت
و چه خوب مي شود وقتي مردي
تمامِ مردانگيش را خرجِ امنيتِ زندگيش كُند
و چه زيبا مي شود وقتي زني
تمامِ زندگيش را خرجِ غرور امنيتش كند...
چه سرزمینی ، چه ادمهای عجیبی...!!
مردانی که حجاب را برای ناموسشان اجباری و لازم میدانند
ولی حجاب دیگران را عقب ماندگی می پندارند...
این جا زنده هایش در آرزوی سقفی شکسته اند..
و مردگانش زیر بارگاه های طلا خوابند..
در این تحریم عده ای در بستر بیماری در انتظار
دارویی خارجی جان میدهند...
و هنوز تاجران این سرزمین در پی واردات عطر و لباسند...
چه استقبالی میشود از سگ گربه عطر و لباس...
این جا تقلید یک فرهنگ شده و تبعیض یک قانون...
تنها افتخار ما کتیبه ها و خرابه های گذشتگانند...
ما خودچیزی نداریم فقط رقاصیم و به ساز غریبه ها میرقصیم...
بگذار کمی از نرهای سرزمینم برایت بگویم...
نرهای کشور من همان کسانی هستند که روی خواهر ومادرخود به شدت غیرت دارند
و وقتی به دوست دخترشان می رسند روشن فکریشان گل می کند
نرهای سرزمین من برای دوستی به دنبال فاحشه ها میگردند وبرای
ازدواج به دنبال باکره ها...
نرهای سرزمین من از هر زنی بهتر آرایش میکنند....
این روزها افتخار نرهای کشور من به تعداد زن هاییست که زیرشان خوابیده اند
خیانت جزوی از واجبات نرهای این سرزمین است
کسانی که به همسرانشان خیانت وبامعشوقه هایشان عشق بازی میکنند...
نرهای اینجا همان هایی هستند که اگر نیمه شب دختر بی پناهی را در خیابان ببینند
به جای امنیت دادن به اوبه دنبال مکان برای ارضای خود میگردند....
خیلی از مردان سرزمین من فقط وفقط نر هستند....
وخیلی از نرهای سرزمین من از سگ نیز کمتر هستند....
همه ی اینها به کنار....
اما هنوزهم هستند اندک پسرانی که بشود به آنها لقب "مرد"داد
پس به سلامتیه همان اندک مردان سرزمینم....
من« دوشیزه مکرمه» هستم، وقتی زن ها روی سرم قند می سابند و همزمان قند توی دلم آب می شود...
من «همسری مهربان و مادری فداکار» هستم، وقتی شوهرم برای اثبات وفاداری اش- البته تا چهلم- آگهی وفات مرا در صفحه اول پرتیراژترین روزنامه شهر به چاپ می رساند...
من «زوجه» هستم، وقتی شوهرم پس از چهار سال و دو ماه و سه روز به حکم قاضی دادگاه خانواده قبول می کند به من و دختر شش ساله ام ماهیانه فقط بیست و پنج هزار تومان ، بدهد...
«خوشگله» هستم، وقتی پسرهای جوان محله زیر تیر چراغ برق وقت شان را بیهوده می گذرانند...
من «مجید» هستم، وقتی در ایستگاه چراغ برق، اتوبوس خط واحد می ایستد و شوهرم مرا از پیاده رو مقابل صدا می زند...
من «ضعیفه» هستم، وقتی ریش سفیدهای فامیل می خواهند از برادر بزرگم حق ارثم را بگیرند...
من «مادر» هستم، وقتی مورد شماتت همسرم قرار می گیرم چون آن روز به یک مهمانی زنانه رفته بودم و غذای بچه ها را درست نکرده بودم...
من «زنیکه» هستم، وقتی مرد همسایه، تذکرم را در خصوص درست گذاشتن ماشینش در پارکینگ می شنود...
من «یک کدبانوی تمام عیار» هستم، وقتی شوهرم آروغ های بودار می زند و کمربندش را روی شکم برآمده اش جابه جا می کند...
من «بانو» هستم، وقتی از مرز پنجاه سالگی گذشته ام و هیچ مردی دلش نمی خواهد وقتش را با من تلف بکند...
من در ماه اول عروسی ام؛ «خانم کوچولو، عروسک، ملوسک، خانمی، عزیزم، عشق من، پیشی، قشنگم، عسلم، ویتامین و...» هستم...
من در ادبیات دیرپای این کهن بوم ؛ « دلیله. محتاله، نفس محیله مکاره، مار، ابلیس، شجره مثمره، اثیری، لکاته و...» هستم...
من « مادر فولادزره » هستم، وقتی بر سر حقوقم با این و آن می جنگم. ..
تو بگو آخر من کیستم؟ ؟ ؟ ؟
Spring
دهانم ...
یائسه شد !!!!!!
گوش تو هنوز ...
باکره است !!!!!!
وای به دهانهایی که بیهوده ...
فریاد میزنند و ...
وای به گوشهایی که به عمد ...
همیشه بسته میمانند ...
من زنم
من زن خواهم بود
مرا كه بپیچید در روسری و چادر
با چشمانم چه می كنید؟
چشمانم سرشار از زندگی و عشق است
مرا كه بپیچید در برقع با راه رفتنم راچه می كنید؟
راه رفتنی كه زیباتر از هر رقصی ست...
مرا كه بكشید با گلی كه می روید بر خاكم چه می كنید ؟
كه عطرش مست می كند همگان را...
من زنم
من زن خواهم ماند...
Spring
وقتی که محل تولدت فرق کند
به همان انداره سهم تو از شادی و زیبایی و زندگی نیز
فرق خواهد کرد ...
Spring
یک زن می تونه یک فاحشه باشه...
یک زن می تونه یک فرشته باشه...
یک زن میتونه در روز با چند نفر باشه...
یک زن میتونه یک عمر فقط با یک نفر باشه...
یک زن می تونه خوره ی اعصاب مردم باشه...
بد شده ايم...
از وقتي شروع کرديم به قربانت بروم هاي تايپي
به دوستت دارم هاي اس ام اسي
به عاشقتم هاي وايبري ، ويچتي ، لايني و....
بد شده ايم!
از وقتي هر کدام از کانتک ليستمان چيزي فرستاد ، قلب هاي سرخ را روانه ي تکست کرديم و عشقم و عزيزم و گلم صدايش کرديم....
فرقي هم نميکرد که باشد
ديگر کلمات دم دستي ترين ترفندمان شد
کلماتي که مقدسند و معجزه میکنند
افتاده اند زير دست و پا...
فرقي برايمان نکرد که چه کسي باشد،
از چه جنسي باشد....
فقط اينکه باشد و دمي بگذرد برايمان کفايت کرد!
بد شده ايم...!
Spring
منظور من از آزادی بی بند و باری نیست...
آزادیِ من قبول شهادتِ من در دادگاه است ، دیه ی کامل است !!!
آزادی من حضور در جامعه است بدون حس کردن سایه ی یک جنس برتر!!
این را چگونه توجیه میکنید ؟! با فقه خودتان؟؟
فقهی که به تو اجازه میدهد هر زمان که خواستی برای مدتی کوتاه صیغه بخوانی؟؟؟
فریاد میزنم از قوانین و فقه تو بیزارم
من از توجیه اسلامی کارهایت بیزارم.
من صدا میخواهم برای فریاد
نفس میخواهم تا زنده شوم
خودت قضاوت کن ، چون اعتقاد داری قضاوت نمیتواند کار من باشد!
این عدالت است؟؟؟
انگار باز هم صدایم به تو نمیرسد اما من باز هم خواهم گفت باز هم خواهم نوشت.
تو از من برتر نیستی ...
13
نگرانم...
نه براى خودم و نه اين مردم ...!
براى خدايى كه اين همه تكان بيدارش نمى كند...!
Spring
گفت: که چی؟
هی جانباز جانباز... شهید شهید!
میخواستن نرن!
کسی مجبورشون نکرده بود که!
گفتم:چرا اتفاقا! مجبورشون میکرد!
گفت:کی؟!!
گفتم:همون که تو نداریش!
گفت:من ندارم؟! چی رو؟!
گفتم: غیــــــرت و مردونـگـي.... !!
13
يك خواهش از مردان سرزمينم برای اینکه آزادی ام دیگر یواشکی نباشد
حق من به نگاه تو بستگي دارد با نگاهت به من اطمينان و آرامش بده نه ترس...
مشكل از مو ، چشم و ابروي مشكي من نيست
مشكل از سياه بودن قلب برخی از مردان است گاهی...
مشكل از سياه بودن دنياي آنهاست...
خدايمان يكي نيست ...
خداي من زيباست و عاشق زيبايي هاست
كاش از روز اول به جاي اينكه حديث و آيه و سوره درست مي كرديم " خواهرم حجابت را رعايت كن مي گفتيم برادرم نگاهت را درست كن " آزادي حجاب زماني ارزش دارد كه حس اطمينان نيز باشد. با ترس آزادي مفهومي ندارد....
من از مردان اين سرزمين مي ترسم...
برداشتن روسري كار سختي نيست ولي اول بايد فرهنگ سازي شود امروزه كافيست مقداري بي حجاب باشي
بايد هزارن رفتار زشت ، مزاحمت و توهين را تحمل كني...
اين حجاب اختياري حق همه ي ما زنان ايراني است،
ولي اين حق در كنار مردانمان به دست مي آيد.
دنيا را از پنجره ي حق نگاه كنيم...
حق من زندگيست آنگونه كه بخواهم
Spring
وقتی فهم جامعه ی ما از گرفتن دست تو ، دستگیری توست!
وقتی فهم ما از غیرت فقط محدودیت توست!
وقتی تمام معضل جامعه ی ما سرکوبی جنسیت توست!
وقتی برداشت ما از شرافت باکرگی توست!
وقتی تمام همت و تلاش ما کنترل توست!
وقتی تمام شعور ما ضعیفه خواندن توست!
شرمنده ام که در ذهن آشفته ی مردانه ی سنتی و دینی
نبودت نشان پاکدامنی توست!
13
گاهی دلت بهانه هایی می گیرد
که خودت انگشت به دهان می مانی ...!!
گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت می کنی ...
گاهی ، پشیمانی از کرده و ناکرده ات ...
گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری...
انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که ...
گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری وگوشه ای گوشه ترین گوشه ای ، که می شناسی بنشینی و
"فقط" نگاه کنی...
گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود...
13
این کشور جای خوبی است
چــرا بــد بــاشــد؟
آدمــای لبــریز از نفــرت!
عشــق های پر از شــهوت!
عــرق ســگی های پــست فــطرت!
همــه چــیز خــوب اســت....
چــرا بــــد باشــد؟
عشــق مــیان پــاهــای آدمها نفــس میــکشد..
شــرافت آدم ها هــم آغــوشی ســت...فــاصــله هر عــشق با عــشقه بعدی یــک قهر یک ساعته است
با ایــن هــمه خــوبــی چــرا بد باشــد!
من هم در این کشور
آرامــــــــــــم!
ماننــد ارضــا شــدن قلمم روی کاغذ
میــنویسم روزگــارم خــوب اســت...!
13
هی , می دانی ؟
شب هایِ جمعه
فقط
سنگ خودم را به سینه می زنم .
چند پاکت سیگار
بیشتر
آتش می زنم
وَ برایِ
روحِ مُرده یِ خودم
ریه هایم را
خیرات می کنم ...
Spring
شما را نمی دانم
اما من نقاب های زیادی دارم
نقاب "زنی خوشبخت"
در جمع فامیل "زنی با رو بنده"
در مناسبت های مذهبی "زنی روشنفکر"
در گالری ها "زنی مرفه"
در بازارچه ی گلستان "زنی متمدن"
زمانی که در کافه سیگار روشن می کنم "زنی با رژلب قرمز"
در رویاهای ممنوعه "زنی با کفش های پاشنه بلند"
شبی که به کنسرت می روم
و "روسپی" در تختخواب شب جمعه
فقط زمانی "خودم" هستم که پشت درهای بسته "تنها" یا "داد" می زنم یا "زار"
13
هیچکس دیگر نمی تواند بند اسارت از پایت بگسلد.
تو خود صیاد خودی، چگونه می توانم آزادت کنم؟
تو خود بند بگسل و رها شو!
تو عاشقی بر زنجیرهایت و آزادی از من می طلبی؟
چه خواهش عبثی!
تو خود عامل بدبختی ها و رنجهای خودی و از من آزادی می طلبی؟
و تو همچنان همان بذرها می افشانی،
به همان راه می روی، همان آدم گذشته ای.
و همان گیاهان را باغبانی،
که می تواند تو را نجات دهد؟ چرا کسی باید تو را ناجی باشد؟
آزادی تو مسئو لیت من نیست،
من در آنچه هستی، نقشی نداشته ام،
تنها تو!
تنها تویی که خود را به این روز انداخته ای!
Spring.13
ًشرم می کنم با ترازوی کودک گرسنه کنار خیابان، سیری ام را وزن کنم!
ای کاش یک ماه نیز موظف بودیم از اذان صبح تا غروب آفتاب فقرا را سیر کنیم
نه این که گرسنگی و تشنگی کشیده تا فقط رنج آن ها را درک نماییم!
آری هزاران بار افسوس که دیریست وا مانده ایم در ظاهر دین،
دهانمان پر شده است از غلظت تلفظ حرف <ض> در کلمه "و لا الضالین" ولی غافل ازآن که
خود عمریست در گمراهی به سر می بریم...
13
وقتی همه ی تماس های روزانه ام تبدیل میشوند به میس کال های بی مصرف
وقتی وعده ی صبحانه را جای نهار ، نهار را جای عصرانه و شام را جای صبحانه ی فردا میخورم
وقتی جای پاکت سیگار به فروشنده میگویم باکس سیگار میخواهم و تعجب فروشنده مرا قورت میدهد
وقتی هر روز از هفتاد گیگ آهنگ ، یک سلکشن ده تایی ِ آهنگ را گوش میدهم
وقتی جای همیشگی زیرسیگاری در کنار اسکنر روی میز کامپیوتر می شه وقتی هوس مسافرت تک نفره میکنی
وقتی شبانه روز برایت سه ساعت میشود
وقتی که خوابیدن برایت سخت تر از آدمکشی میشود
وقتی که بغض ت به هیچ صراتی مستقیم نیست برای ترکیدن
وقتی وقتی وقتی ..
خبر از اتفاقی میدهد که درونت رخ داده و تو را ذره ذره میکشد
spring
به سلامتی ﺍﻭﻥ ﻣﺮﺩﺍﯾﯽ ﮐﻪ
ﺑﺎ ﯾﻪ ﻧﻪ ﮔﻔﺘﻨﺸﻮﻥ ﻣﯿﻔﻬﻤﯽ ﮐﻪ ﺩﯾﮕﻪ ﻧﺒﺎﯾﺪ ﺍﺻﺮﺍﺭ ﮐﻨﯽ
ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻗﺒﻞ ﺍﺯ ﻣﻬﻤﻮﻧﯽ ﺑﺎﯾﺪ ﻟﺒﺎﺳﺘﻮ ﻧﺸﻮﻥ ﺑﺪﯼ ﺗﺎ ﺗﺄﯾﯿﺪﺵ ﮐﻨﻪ
ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻬﺖ ﺍﺧﻢ ﻣﯿﮑﻨﻪ
ﺑﺎﯾﺪ ﺷﺎﻟِﺘﻮ ﺑﮑﺸﯽﺟﻠﻮ
ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﯼ ﺍﺯ ﭘﯿﺸﺶ ﺑﺮﯼ ﺩﺳﺖ ﻣﯿﮑﺸﻪ ﺭﻭ ﻟﺒﺖ ﻭ ﻣﯿﮕﻪ ﮐﻤﺮﻧﮓ ﮐﻦ ﺍﻭﻥ ﺭﮊﺗﻮ
ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﻭﻗﺘﯽ ﺗﻮﯼ ﯾﻪ ﺟﻤﻌﯿﺪ ﺍﺯ ﺑﻐﻠﺖ ﺗﮑﻮﻥ ﻧﻤﯽ ﺧﻮﺭﻩ
ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺗﻮﯼ ﺳﺮﻣﺎ ﯾﺦ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﻭﻟﯽ ﻭﺍﯾﻤﯿﺴﻪ ﺳﺮ ﮐﻮﭼﻪ ﺗﺎ ﺗﻮ ﺑﺮﯼ ﺗﻮ ﺧﻮﻧﻪ
ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺍﮔﻪ ﺑﺨﻮﺍﯼ ﺍﺷﺘﺒﺎﻫﯽ ﺑﮑﻨﯽ ﭘﯿﺶ ﺧﻮﺩﺕ ﺑﮕﯽ ﺍﮔﻪ ﺑﻔﻬﻤﻪ ﻣﯿﮑﺸﺘﻢ ﺍﻭﻧﯽ ﮐﻪ ﺧﻨﺪﻩ ﻭ ﺷﯿﻄﻮﻧﯿﺎﺵ ﻓﻘﻂ ﻭ ﻓﻘﻂ ﻣﺎﻝ ﺧﻮﺩﺗﻪ ﻭ ﺍﺧﻤِﺶ ﻣﺎﻝ ﺑﻘﯿﻪ
ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻣﯿﮕﻦ ﻣﺮﺭﺭﺭﺭﺭﺭﺭﺭﺩ .
سلامتی مردها نه نرها!!!
13
وقتی هواپیمایی سقوط می کند، می شود مشیت الهی. اما اگر یک نفر جان سالم بدر کند می شود معجزه!
وقتی زمین لرزه شهری را با خاک یکسان می کند، می شود تقاص گناهان مردمان، اما اگر با تلاش امدادگران کودکی از زیر آوار نجات پیدا کند می شود معجزه!
وقتی اقتصاد خراب است، مشکل را در ساپورت پوشیدن می بیند. و وقتی با تلاش متخصصان اقتصاد ، تکانی در اقتصاد بخورد می شود برکت الهی!
وقتی پزشکی بیماری را عمل جراحی کند، اگر بیمار بمیرد می شود حکمت خدا و اگر زنده بماند می شود لطف خدا!
مشکل دین و جهان بینی دینی این است که بجای پیدا کردن راه حلی منطقی که بتوان از بروز رخدادهای ناگوار مشابه جلوگیری کرد یا آسیب آن را به حداقل رساند به توجیه و ماله کشی آن می پردازد و همیشه آن را به یک موجود خیالی دست نیافتنی و غیرقابل محاکمه کردن می سپارد.
اینها همه اش توجیهاتی هستند برای نپذیرفتن بار مسئولیت انسانی...
13
من زنم...
باید باکره باشم؟
باید پاک باشم،نجیب باشم؟؟؟؟
دست نخورده؟؟؟
برای آسایش مردانی که پیش از من پرده ها دریده اند؟
چرایش رانمیدانم
فقط میدانم یک قانون است.....
به اعتمادم، تجاوز کردی...
و من اکنون بچه ای دارم، به نام انتقام...
بترس از روز زایمانم...
Spring
واسه دو دقــــیقه لـــاس زدن
به هر هرزه ای نگو آبـجی
کلمه خواهر حرمـــَت داره
13
ﺍﺯ ﺷﮑـﻢ ﻣـﺎﺩﺭ ﻣﺘـــﻮﻟـﺪ ﺷـــﺪ ﻓـــﺎﺣــﺸﻪ ﻧﺒـﻮﺩ!
ﻓـــﺎﺣﺸــﻪ ﺷـــﺪ !
ﻭﻗﺘــــﯽ ﺗﻨﺶ ﺭﺍ ﻟﺨـﺖ ﺩﺭ ﺧـــﺪﻣﺖ ﻋﺸـﻘــﺶ ﮔـــﺬﺍﺷــﺖ!!!
ﻓـــﺎﺣﺸـﻪ ﻧﺒـــﻮﺩ!
ﻭﻗﺘـــﯽ ﻓﺎﺣﺸــﻪ ﺷـﺪ ﮐــﻪ ﺍﺯ ﺗـــﺮﺱ ﻣــﺎﻣــﻮﺭﯾـــﻦ ﺑــﻪ ﺧــﺎﻧــﻪ ﭘﻨــﺎﻩ ﺑــﺮﺩ !!
ﻭﻗﺘـــﯽ ﻃﻤـﻊ ﺳــﮑـﺲ ﺭﺍ ﭼﺸــــﯿﺪ ﮐــﻪ ﻟــﺐ ﺑــﺮ ﻟﺒــﻬــﺎﯼ ﺩﯾﮕـــﺮﯼ ﮔــﺬﺍﺷﺖ ...
ﮐسـﯽ ﺑــﻪ ﻓﺎﺣﺸﮕــﯽ ﺍﻧـﺪﺍﺧــﺘـﺕ!
ﭼﺸﻤـﻬــﺎﯾـﺖ ﺭﺍ ﺑــﺎﺯ ﮐـﻦ ﮐﺴــﯽ ﮐـــﻪ ﺗــﻨــﺖ ﺭﺍ به او ﻫــﺪﯾـﻪ ﺩﺍﺩﯼ!
ﮐﺴــﯽ ﮐـﻪ ﺷــﺐ ﺗــﺎ ﺻﺒــﺢ ﺑـﺮﻫﻨـﻪ ﺩﺭ ﺍﻏـــﻮﺷﺶ ﺑـــﻮﺩﯼ!
ﮐﺴـﯽ ﮐـﻪ ﺍﻭﻝ ﺑـــﺮﺍﯾﺶ ﻋﺸـﻖ ﺑـﻮﺩﯼ!!!
ﺍﺧــﺮ ﺑــﺮﺍﯾﺶ ﺳـﺮگـﺮﻣـﯽ!!!
ﺍﮐﻨــﻮﻥ ﻣﻌﻨــﯽ ﻓﺎﺣﺸﮕـﯽ ﺭﺍ ﻣﯿـــﻔﻬﻤـﺪ!
ﺍﮐﻨــﻮﻥ ﮐــﻪ ﻋﺸـﻘـﺶ ﺩﺭ ﺣـــﺎﻝ ﻓـــﺎﺣﺸــﻪ ﮐــﺮﺩﻥ ﺩﯾـﮕـﺮﯾﺴـــﺖ!!!
ﮐـﺎﺵ ﺍﻭﻝ دکمه ﻫـــﺎﯼ ﺫﻫﻨــﺖ ﺭﺍ ﺑـــﺎﺯ ﻣﯿـــﮑـــﺮﺩﯼ ﺑﻌــﺪ ﺩکمـﻪ ﻫــﺎﯼ ﭘــﯿـﺮﺍﻫــﻨت را...
13
13
ﺯﯾﺎﺩ ﺗﺤﻮﯾﻠﺶ ﺑﮕﯿﺮﯼ . . .
ﻋﺎﺷﻖ ﺑﯽ ﻣﺤﻠﯽ ﻫﺎﯼ ﺩﻳﮕﺮﺍﻥ ﻣﯿﺸﻮﺩ . . .
ﻣﯿﺪﻭﻧﯽ ﭼﺮﺍ ؟
ﭼﻮﻥ . . .
ﺧﻮﺏ ﺑﻮﺩﻥِ ﺯﯾﺎﺩﯼ ﺩﻝ ﻧﻤﯿﺒﺮﻩ . . .
ﺩﻝ ﻣﯿﺰﻧﻪ ...
Spring
دختر پسرای فیسبوکی
ﻓﺎﺣﺸﻪ ﺁﻥ ﻋﻤﺎﻣﻪ ﺑﻪ ﺳﺮﯼ ﺍﺳﺖ;ﮐﻪ ﺻﯿﻐﻪ ﻣﺤﺮﻣﯿﺖ ﯾﮏ ﺳﺎﻋﺘﻪ
ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﺪ ﺗﺎ ﺷﻬﻮﺕ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺭﺿﺎ ﮐﻨﺪ ...
ﻭ ﺁﻧﮕﺎﻩ ﺯﻧﯽ ﺭﺍ ﮐﻪ ﺯﯾﺮ ﺳﺘﻢ ﺧﻄﺒﻪ ﺍﺵ ﻧﻤﯿﺮﻭﺩ ﻓﺎﺣﺸﻪ ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﺪ !...
ﻓﺎﺣﺸﻪ ﺯﻥ ﻭ ﻣﺮﺩ ﻧﻤﯿﺸﻨﺎﺳﺪ ...
ﺍﮔﺮ ﺯﻧﯽ ﮐﻪ ﺗﻦ ﻓﺮﻭﺷﯽ ﻣﯿﮑﻨﺪ ﻓﺎﺣﺸﻪ ﺍﺳﺖ،
ﻓﺎﺣﺸﻪ ﺗﺮ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﺮﺩﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﺮﺍﻓﺖ ﺯﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ ﺭﯾﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻻﺯﻣﻪ
ﯼ ﺳﯿﺮ ﺷﺪﻥ ﺷﮑﻢ ﺍﻭﺳﺖ ﻣﯿﺨﺮﺩ !...
ﻭ ﺣﺲ ﺍﺭﺿﺎﺷﺪﻧﺶ ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﺒﺎﻝ ﺗﺒﺎﻫﯽ ﯾﮏ ﺯﻥ ﺟﺸﻦ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ !!
ﻓﺎﺣﺸﻪ ﯾﻌﻨﯽ ﺁﻧﮑﺲ ﮐﻪ ﺷﺮﺍﻓﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ،ﺍﻧﺴﺎﻧﯿﺖ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﻭ ﺍﻧﺼﺎﻑ
ﻭ ﻣﺮﺩﺍﻧﮕﯽ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﻟﺤﻈﻪ ﺍﯼ ﻟﺬﺕ ﺣﺮﺍﺝ ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ..
13
دنبـــــال چه میگردی ؟؟؟؟؟
فــــال ما گرفــــتن ندارد !
حالـــــــمون مهــــــــم بود
کــــه تو ماهــــــرانه گرفتـــــــــــی...
Spring
تو ﯾﮏ ﺩﺧﺘﺮی
ﺧﺎلقت ﺑﻪ ﻧﺎمت ﺳﻮﺭﻩ ﻧﺎﺯﻝ ﮐﺮﺩه ... !
تو ﯾﮏ ﺩﺧﺘﺮی ﺩﺭ ﺗﻘﻮﯾﻢ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻪ نامت ﺛﺒﺖ ﮐﺮﺩﻧﺪ ... !
پسر جان ﺑﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺮﺩﺍﻧﮕﯿﻬﺎﯾﺖ ﻫﯿﭻ ﮔﺎﻩ ﻧﻤﯿﺘﻮﺍﻧﯽ ﺑﻔﻬﻤﯽ ﻋﺸﻖ ﺑﻪ ﻻﮎ ﻗﺮﻣﺰ ﺭﺍ .. !
ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻥ ﺑﺪﻭﻥ ﺧﺠﺎﻟﺖ را...
ﺩﺭﮎ ﮐﺮﺩﻧﺶ ﺩﺭ ﺗﻮﺍﻧﺖ ﻧﯿﺴﺖ !
تویی ﻟﯿﻼﯼ ﻋﺸﻖ ﻭ ﺯﻟﯿﺨﺎﯼ ﺍﻧﺘﻈﺎﺭ ... !
تو ﺩﺧﺘﺮی ﭼﮏ ﻧﻮﯾﺲ ﻫﯿﭻ ﺍﺣﺴﺎﺳﯽ نشو !
تو ﺩﺧﺘﺮی ﺩﺧﺘﺮﺍﻧﻪ بخند ....
پسر جان اورﺍ ﮐﻪ ﺧﻨﺪﺍﻥ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﺑﺮﭼﺴﺐ ﻫﺮﺯﮔﯽ ﺑﺮﭘﯿﺸﺎنیش ﻧﺰﻥ ... !
ﺩﺧﺘﺮی ﻭ ﺩﺧﺘﺮﺍﻧﻪ ﻧﺎﺯ کن...
ﺩﺧﺘﺮﺍﻧﻪ ﺣﺴﺎﺩﺕ کن ...
ﺍﺭﯼ تو ﻫﻤﺎﻥ ﺩﺧﺘﺮی ﮐﻪ ﻋﺸﻮﻩ ﻫﺎیت ﺑﺮﺑﺎﺩ ﻣﯿﺪﻫﺪ ﻏﺮﻭﺭ هر مردی را پس افتخار کن به اینکه دختری
13
ﺩﻟﻢ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﺎﺩﺭت ﻣﯿﺴﻮﺯﺩ ﻋﺼﺒﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑﺎشی ،
ﮔﯿﺮ ﮐﻪ ﺑﺪﻫﺪ ﺗﻨﺪی میکنی ،
ﺗﻨﺪ ﻫﻢ ﭘﺸﯿﻤﺎﻥ میشوی ﻭﻟﯽ ﻫﻤﯿﺸﻪ ،
ﻗﺒﻞ ﺍﺯ تو ﯾﮏ ﺳﯿﻨﯽ ﭼﺎﯼ ﻣﯿﺎﻭﺭﺩ ﺗﺎ ﺍﺯ ﺩلت ﺩﺭﺁﻭﺭﺩ
ﻣﯿﺘﺮﺳﻢ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﻫﻮﺱ ﭼﺎﯼ کنی ﻭ ﺯﺣﻤﺖ ﺁﻭﺭﺩﻧﺶ ﺑﺎ ﺧﻮﺩت ﺑﺎﺷﺪ...
دوست من مواظب مادرت باش
13
خیانت فقط توی رابطه با جنس مخالف نیست
دزدیدن دل کسی که عشق و زندگی یکی دیگست
یکی از بدترین و کثیف ترین نوع خیانته
اونم به همجنس خودت...
Spring
آنقدر نوجوانان،
تن ارزان فروختند که ديگر در اين شهر ،
تن را هم به قيمت آبمعدني و دستمال کاغذي و تخم مرغ مي خرند!
شک نکن
تا چند وقت ديگر فاحشه ها ي شهر هم ورشکست مي شوند!!!
13
ساعتی هم نمیشود با این درونِ گور به گور خلوت کرد
تا مینشینی به یاد می آوری تمام اشتباهاتت را
تمام دوستانی که ولت کردند
تمام آن نقشه هایی که از کودکی در سر می پروراندی یا مردمی که برایت ژست خدایی میگیرند
مسخره است ولی سر خودت هم کلاه می گذاری
هی با لبخند حرف زدن هم هنری شده برای ما
یاد گرفته ایم خودمان نباشیم.
ادای زندگی کردن را در می آوریم این روزها
این کار مُد شده است
یادمان باشد بالای صفحه فیس بوکمان محل کار را عوض کنیم : «کار میکند در مــدلینگــــ»
میــــــبوســــمت ...
مســـت مـــــیشــــوم ...
یـــــعنـــــــی تا ۴۰ روز ...
نــــــمــــازم قـــــــبول نـــــــیســـــت ؟؟!
من چاقوی مهربانیــــــــــــــــــــــــم را خوردم !!!
تو هم اگر مهربان باشی روزی خنجری فرو می رود
یا به احساساتت ...
یا به غرورت ....
یا به پشتت ...
بین خودمان بماند ! من از ترس پشت سر ،
نماز خواندن را هم ترک کرده ام ...
Spring
از مردهای تازیانه به دست باکی نیست
آموخته ام
در سرزمینی که هر خانهاش "فاحشه خانه" است
جور دیگری باید " زن " بود...
13
3
به نظرم، خـداوندگـار،
"عـدالـت" را "عصـر روزهـای جمعـه"،
بهشـدت رعایـت کرده است...
در این ساعات ِ روحانی، همـهی بنـدگانش، سیـاه و سفیـد، جـوون و پیـر، غنـی و فقیـر، دارا و نـدار، به یک انـدازه احسـاس بدبختـی میکننـد!!!
Spring
دخــتــر شـدم که باکره باشـم
زن می شوم که حامله باشم
و بـعـد مـادری کـه قـرار اســـت
تا گور، گـنـگ و بی گـلـه باشم
Spring
زنـــــم...
آزادم...
حق آزادی دارم ،
اختیار دارم ...
غریبه نیستم،
صدایم را خفه نکنید،
بر سرم حجاب مالکیت نکشید،
عروسک نیستم...
دلخواه شما نخواهم شد !
بازی های بی محتوای زن و مرد تمام شد...
اگر پا به پا نمیایی ...
دست دست نکن...
برو !
اگر میتوانی دوستم داشته باش برای آنچه که هستم،
نه آنچه که تو میخواهی !!!
Spring
شدم فاحشه دست روزگار...
دنیا تجاوز میکند...
عشق تجاوز میکند...
بدبختی تجاوز میکند...
آنکه قدرت داردتجاور میکند...
و من حاملهء فرزندی هستم به نام عقده...
بترسید از روزی که فرزندم به دنیاآید...
Spring
آزادي فقط لخت گشتن در خيابان نيست!
آزادي راحتي گشت و گذار با دوست پسر و دختر نيست!!
آزادي يعني تو کافر هستي ولي به دين من احترام ميگذاري!
آزادي يعني تو مسيحي هستي ولي محرم از دم هيئت مسلمونا که گذشتي صداي ضبط را کم ميکني!
آزادي يعني يکي در خيابان با حجاب بود تو تمسخرش نميکني!
آزادي يعني دو برادر يکي در اتاقش عکس شاه و ديگري در اتاق عکس خميني!
آزادي يعني من پيکم را پر ميکنم تو نمازت را سر وقت ميخواني!
آزادي يعني ما به افكار، عقايد، دين، نژاد، منش زندگي و... هم احترام بگذاريم
نوشت قمحا...
همه به او خندیدند...!
گریست...
گفت به غمهایم نخندید که هر جور نوشته شود درد دارد...!
از ته به سر بخوان تا من آن روزها را بشناسی....!
Spring
ﯾﻪ ﺯﻥ ﻭﻗﺘﯽ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﻧﻪ ﯾﻌﻨﯽ ﺧﺴــــﺘﻪ ﺷﺪﻩ ..
ﺍﺯ ﺑﺲ ﺗﻮ ﺧﻮﺩﺵ ﺭﯾﺨﺘﻪ ..
ﺍﺯ ﺑﺲ ﺻﺒﻮﺭﯼ ﮐﺮﺩﻩ ..
ﺗﻨــــﻬﺎﯾﯽ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻩ ..
ﻫﯽ ﺩﻧﺪﻭﻥ ﺭﻭ ﺟﯿﮕﺮ ﮔﺬﺍﺷﺘﻪ
ﺩﯾﮕﻪ ﺑﺮﯾــــــﺪﻩ
ﺍﯾﻦ ﺟﻮﺭ ﻣﻮﻗﻊ ﻫﺎ ﻓﻘــــﻂ ﮔـﻮﺵ ﺑﺪﻩ
ﻫﯽ ﻭﺳﻂ ﺣﺮﻓﺶ ﻧﭙﺮ ﺑﺬﺍﺭ ﺑﮕــﻪ ﻭ ﺑﮕــﻪ ﺗﺎ ﺁﺭﻭﻡ ﺑﺸـــــﻪ
ﺑﻐﻠﺶ ﮐﻦ ﺣﺘﯽ ﺍﮔﻪ ﺑﺎ ﺩﺳﺘﺎﺵ ﻣﺤﮑﻢ ﮐﻮﺑﯿـــﺪ ﺭﻭ ﺳﯿﻨﻪ ﺍﺕ ﺗـــــﻮ ﺑﻐﻠــــﺶ ﮐــــــﻦ
ﺑﺬﺍﺭ ﺣﺲ ﮐﻨﻪ ﯾﮑﯽ ﺭﻭ ﺩﺍﺭﻩﮐﻪ ﺑﻪ ﺣـﺮﻓﺎﺵ ﮔﻮﺵ ﻣﯿﺪﻩ
ﯾﮑﯽ ﮐﻪ ﺩﻭﺳـــــــﺘﺶ ﺩﺍﺭﻩ
ﯾﮑﯽ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺁﻏﻮﺷﺶ ﺍﺣﺴﺎﺱ ﺍﻣﻨﯿﺖ ﻣﯿﮑﻨﻪ
آقای محترم ؛
باور کن ﺷﻨﺎﺧﺘﻦ ﺯﻥ ﻫﺎ ﮐﺎﺭ ﺳﺨﺘﯽ ﻧﯿﺴــــــﺖ
ﮐﻤﯽ ﺩﺭﮎ .. ﺗﻮﺟﻪ ﻭ ﻣﺤﺒﺖ .. ﻫﻤﯿـــﻦ
13
من در دیارم کسانی را دیدم
که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان
شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن می فروشی
نه از دین .
شنیده ام روزه میگیری،
غسل میکنی،
نماز میخوانی،
چهارشنبه ها نذر حرم امامزاده صالح داری،
رمضان بعد از افطار کار می کنی،
محرم تعطیلی.
من از آن میترسم که روزی با ظاهری عالمانه،
جمعه بازار دین خدا را براه کنم، زهد را بساط کنم،
غسل هم نکنم،
چهارشنبه هم به حرم امامزاده صالح نروم،
پیش از افطار و پس از افطار مشغول باشم،
محرم هم تعطیل نکنم!
فاحشه !!
دعایم کن …
آنقدر خودم را احتکار کرده ام
که پوسیده ام...
دست از تقاضا بردار...
من مدت هاست که جز یک دل تار عنکبوت بسته
چیزی برای عرضه در بساطم نیست...
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ...
ﺑﺎ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﯾﺖ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ...
ﺳﺮ ﺑﻪ ﺯﯾﺮ ﺑﺎﺷﯽ ﻭ ﻣﻌﺼﻮﻡ ﺗﻮ ﺭﺍ ﻣﺤﮑﻮﻡ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ﺑﻪ ﺩﻫﺎﺗﯽ ﺑﻮﺩﻥ ...
ﻣﺪﺭﻥ باﺷﯽ ﻭ ﺍﻣﺮﻭﺯﯼ ﻣﺤﮑﻮﻡ ﻣﯽ ﺷﻮﯼ ﺑﻪ ﺑﯽ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺑﻮﺩﻥ ...
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ...
ﻭﻗﺘﯽ ﻫﯿﭻ ﺗﻮﺟﻬﯽ ﺑﻪ ﭘﺴﺮ ﻧﮑﻨﯽ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ :ﺑﺪ ﺷﮑﺴﺖ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﺳﺖ ﻭﻗﺘﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﺮﻑ ﭘﺴﺮ ﺗﺮﻩ ﺧﺮﺩ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ﻭ ﺍﻫﻤﯿﺖ ﻗﺎﺋﻞ ﻣﯽ ﺷﻮﯼ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ : ﮐﺎﺭﺵ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺳﺖ
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ...
ﻫﻮﺍ ﺗﺎﺭﯾﮏ ﻧﺸﺪﻩ ﺑﺎﯾﺪ ﺧﺎﻧﻪ ﺑﺎﺷﯽ .....
ﭘﺴﺮ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﻧﯿﻤﻪ ﺷﺐ ﻫﻢ ﺑﯿﺎﯾﯽ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ : ﻣﺮﺩ ﺷﺪﻩ ...
ﺩﻧﺒﺎﻝ ﯾﮏ ﻟﻘﻤﻪ ﻧﺎﻥ ﺣﻼﻝ ﺍﺳﺖ !!!
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺑﺨﻮﺍﻫﯽ ﺑﺎ ﺩﻟﯿﻞ ﻭ ﻣﻨﻄﻖ ﺣﺮﻑ ﺑﺰﻧﯽ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ : ﺑﺲ ﺍﺳﺖ ﺩﯾﮕﺮ !
ﻗﺪﯾﻢ ﺍﺯ ﺩﯾﻮﺍﺭ ﺻﺪﺍ ﺩﺭ ﻣﯽ ﺁﻣﺪ ...
ﺍﺯ ﺩﺧﺘﺮ ﻧﻪ !!! ﺁﺧﺮﺍﻟﺰﻣﺎﻥ ﺷﺪﻩ ...
ﭘﺴﺮ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﯽ ﺗﻮﺍﻧﺪ ﮔﻠﯿﻤﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺁﺏ ﺩﺭﺁﻭﺭﺩ ...
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ...
ﻧﻬﺎﯾﺖ ﺗﻔﺮﯾﺤﺎﺕ ﺳﺎﻟﻢ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺍﺕ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﺳﯿﻨﻤﺎﺳﺖ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺖ ﻗﺪﯾﻤﯽ
ﭘﺴﺮ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﺁﺧﺮ ﻫﻔﺘﻪ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺘﺎﻥ ﻫﻮﺱ ﺷﻤﺎﻝ ﺭﻓﺘﻦ ﺑﻪ ﺳﺮﺕ ﺑﺰﻧﺪ
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ...
ﺯﻭﺩ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﻨﯽ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ : ﻫﻮﻝ ﺑﻮﺩ ... ﻣﯽ ﺗﺮﺳﯿﺪ ﻗﺤﻄﯽ ﭘﺴﺮ ﺷﻮﺩ
ﺩﯾﺮ ﮐﻪ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﻨﯽ ﻣﯽ ﮔﻮﯾﻨﺪ : ﺗﺮﺷﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ !!!
ﭘﺴﺮ ﻧﯿﺴﺘﯽ ﮐﻪ ﺯﻭﺩ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﻨﯽ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ : ﺑﺎ ﺧﺪﺍ ﺑﻮﺩ ...
ﻣﯽ ﺧﻮﺍﺳﺖ ﺑﻪ ﮔﻨﺎﻩ ﻧﯿﻮﻓﺘﺪ ...
ﻭ ﺩﯾﺮ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﻨﯽ ﺑﮕﻮﯾﻨﺪ : ﻓﻬﻤﯿﺪﻩ ﺑﻮﺩ !!!
ﻣﯿﺨﻮﺍﺳﺖ ﻣﺮﺩ ﺷﻮﺩ ﺑﻌﺪ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﺗﺸﮑﯿﻞ ﺩﻫﺪ ...
ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺩﺧﺘﺮ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ...
ﺑﺎ ﺑﺎﻭﺭﻫﺎﯾﺖ ﺑﺎﺯﯼ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ...
ﺑﺎﻭﺭ ﮐﻦ
September 24, 2013
ﭼﻘﺪﺭ ﺍﺷﺘﺒﺎﻩ ﻣﯿﮑﻨﻨـﺪ ﺁﻧﻬﺎﯾﯽ که میگوﯾﻨﺪ :
ﻣﺮﺩ ﺑـﺎﯾﺪ ﻗﺪ ﺑﻠﻨﺪ ﺑـﺎﺷﺪ ...
ﭼﺸﻤـﻭ ﺍﺑـﺮﻭ ﻣﺸﮑﯽ ﺑـﺎﺷﺪ ...
ته ریش داشته ﺑـﺎﺷﺪ ...
ﻭ ...!!
ﻣﻦ ﻣﯿﮕﻮﻡ :
ﻣﺮﺩ ﺑﺍﯾﺪ ﺑﺎﻭﺟــﻮﺩ ﺗﻤﺎﻣﻪ ﻏﺮﻭﺭﺵ - ﻣﻬﺮﺑـﺎن ﺑﺎﺷﺪ ...
ﺑﺎﻭﺟﻮﺩ تمام ﻟﺠﺒﺎﺯﯾﻬﺎﯼﺵ - ﻭﻓﺎﺩﺍﺭ ﺑﺎﺷﺪ ....
ﺑــﺎﻭﺟﻮﺩ ﺗﻤﺎﻣــــﻪ خستگی ﻫﺎﯾﺶ - ﺻﺒـﻮﺭ ﺑﺎﺷﺪ ...
ﺑﺎﻭﺟﻮﺩ ﺗﻤﺎﻣﻪ ﺳﺨﺘﯽ ﻫﺎﯾﺶ - ﻋﺎﺷﻖ ﺑﺎﺷﺪ ...
ﻣﺮﺩ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺤﮑﻢ ﺑﺎﺷﺪ ....
September 20, 2013
ما با دختري دوست ميشويم
بكارتش را با حقه بازي ميگيريم و بعد او را با كوله باري از خاطرات و احساسات شكسته شده ول ميكنيم و بعد براي ازدواج به دنبال دختري باكره ميگرديم
با احساساتي دست نخورده و بلند بلند داد ميزنيم
خراب شود اين شهر كه باكره ندارد و آنها را متهم به فحشا ميكنيم
بي آنكه لحظه به خود بگوييم ما خودمان جنس ظريف را شكستيم
13
بغض که هیچ
گاهی گریه هم فایده ندارد
در جمعه هایی که خیلی جمعه است
August 29, 2013
بترس از مرد هایی که آدامس جگوار در جیبشان دارند
بترس از مرد هایی که در میز کنار تختشان , در داشبورد ماشین شان قرص marvelon دارند
بترس از آن های که شب هنگام برایت Martini Rosso باز میکنند و به سلامتی ات میخورند
بترس از مردهای که وقتی میگویی قبلا دوست پسر فابریک داشتی خوشحال میشوند
بترس از آنهایی که با بنز دنبالت می آیند
بترس از مردهای که برایت از شعرهای فروغ میگویند
از آنهای که نیچه را بت کرده اند
بترس از مردانی که ادکلن مورد علاقه شان 212 است.
یک زن می تونه امین یک محله باشه...
یک زن می تونه هفت خط باشه...
یک زن میتونه خط ممتد یک زندگی زیبا باشه...
یک زن هرچیزی میتونه باشه...
و این بستگی به مــــردی داره که در زندگیش بوده یا هـــست...!
ازدواج در این سرزمین بهانه شده برای آزاد بودن!
کم ندیدم دخترانی که ازدواج کردن ,
جدا شده اند
حالا تمام عقده هایشان را دارند خالی میکنند!
خانه مجردی , یک ماشین
سیگارو ویسکی
سکس گروهی
شبگردی
مهمانی های تا دم صبح
مسافرت های مجردی
پ.ن :خدا برکت دهد با 100 سکه هم میشود هنوز خانه و ماشین خرید
کاندیدا رای اورد...تابلو نقاش را ثروتمند کرد...شعر شاعر ب چند زبان ترجمه شد....کارگردان جایزه ها را درو کرد...وهنوز سرهمان چهار راه واکس میزند کودکی که هنوز بهترین سوژه است...من نه ایوبم ..نه نوح ...تا غوره ها حلوا شوند...برایم فاتحه بخوان..بدان که نماز زیاد خواندن کارپیر زنان است...روزه زیاد گرفتن به صرفه ی نان است وحج زیاد رفتن تماشای جهان است.....نان دادن کار مردان است...
سکوت.....
هی دختر جان ....
خودت رو جمع و جور کن !
اینجا پسرانش همه تشنه اند !
مریدان خدا پسران را طوری تشنه شهوت گذاشته اند .....
که عده ای از آنها به یاد خواهر خود هم میزنند .... !!!
چاک سینه و مانتو ات را ببند !!!
... اینان از کودگی عطش سینه داشته اند
.
یادت باشه اینجا کسی که بهت میگه آبجی
بیشتر از اونی که به شوخی بهت میگه لوند دنبال رنگ شورت و سوتینته
... خودت رو جمع و جور کن
اینجا به دختری که کفش پاشنه بلند و موی بلوند و چشم های عسلی دارد
نمیگویند بانو
خطابت می کنند فاحشه
تو یک زنی...لباس خوب بپوش !برای خودت غذاي خوب بپز !خودت را به صرف قهوه ای در يک خلوت دنج ميهمان کن!براي خودت گاهی هديه ای بخر !وقتی به خودت و روحت احترام می گذاری ..احساس سربلندی می کند آنوقت ديگر از تنهايي به ديگران پناه نمی بری و اگر قرار است انتخاب کنی کمتر به اشتباه اعتماد می کنی يادت باشد ....برای یک زن عزت نفس غوغا ميکند!
13
لیاقت مردانی که بکارت را معیار ارزش می دانند
همان
دوشیزه ایست با دلی فاحشه
سکس زیباست !سکس مقدس است !سکس یکی شدن دو بدن است !سکس آرام کردن دو هوس است !سکس انتهایی یک حس است !ولی ما کاری کردیم که... سکس کثیفترین کار باشدسکس فقط چرخ خیاطی باشد سکس مانند دارکوب کوبیدن باشد...!!!
13
نوشته بود " ذهن تو مريض است"نه رفيق بيا ذهن هاي مريض را برايت معني کنم!ذهن مريض آنيست که بهانه شلوغي واگن مترو و به بهانه ترمز خودش را به زن ها ميمالد !ذهن مريض آنيست که به بهانه جا نبودن در اتوبوس خودش را به زنها ميچسباند!ذهن مريض آنيست که وقتي دختري کنار خيابان در انتظار تاکسي است قيمت ميپرسد!ذهن مريض آنيست که تا موي بلوند و استخواني ميبيند فاحشه مينامد!ذهن مريض آنيست که شيطنت خاص زنان را فاحشگري ميداند!ذهن مريض آنيست کوچکترين لبخند يکزن را درخواست سکس ميداند!ذهن مريض در اين کشور زياد است از آنهاي که دختري را که روژ قرمز ميزنند روسپي ميدانند تا آن ها که با ديدن ساپورت ارضا ميشوند.ذهن مريض اينجاست در ايران جايي که يک زن در مانتو جذاب تر است از زني درماکسي اينجا مرد هايش از کمبود همه را فاحشه ميدانند جز مادر و خواهر خويش!
نامه ای به یک فاحشه از استاد کارو
از خودت پرسیدی چرا اگر در سرزمین من و تو زنی زنانگی اش را بفروشد که نان در بیارد رگ غیرت......اربابان بیرون می زند اما اگر همان زن کلیه اش را بفروشدتا نانی بخرد و یا شوهر زندانی اش آزاد شود این «ایثار» است !مگر هردو از یک تن نیست؟بفروش ! تنت را حراج کن…من در دیارم کسانی را دیدم که دین خدا را چوب میزنند به قیمت دنیایشان،شرفت را شکر که اگر میفروشی از تن میفروشی نه از دین