بنویسید مجازی بخوانید "دنیا "

ﭼﻪ ﮐﺴﯽ ﻣﯿﮕﻮﯾﺪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻣﺠﺎﺯﯾﺴﺖ؟!

"ﻣﻦ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺣـــــــﺲ ﻣﯿﮑﻨﻢ"

ﺯﯾﺒﺎﯾﯽ ﮐﺴﯽ ﺭﺍ ﺍﺯ " ﻋﮑﺴﺶ ﭘﺮﻭﻓﺎﯾﻠﺶ"

ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎ ﻭ ﺷﺎﺩﯼ ﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ " ﺟوﮏ ﻫﺎﯾﺶ "

ﺗﻮﺟﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺑﺎ " ﻻﯾﮏ ﮐﺮﺩﻥ ﻫﺎﯾﺶ "

ﺣﺴﺶ ﻧﺴﺒﺖ ﺑه من را ﺑﺎ " ﮐﺎﻣﻨﺖ ﻫﺎﯾﺶ "

ﺑﺰﺭﮔﺘﺮﯾﻦ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪ ﺍﺵ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺭﻭﯼ ﻋﮑﺲ " ﮐﺎﻭﺭﺵ"

ﺷﺨﺼﯿﺘش را  ﺍﺯ ﺭﻭﯼ " ﻓِﺮِﻧﺪهایش"

ﻧﮕویید ﻣﺠﺎﺯﯼ ...

ﻣﺎ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺣﺲ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ ..........

ﻣﺎ ﺍﯾﻨﺠﺎ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ،،، 

 

ﺷﺐ ﻫﺎﯾﻤﺎﻥ

ﺭﻭﺯﻫﺎﯾﻤﺎﻥ .....

 

ﻫﻤﻪ ﺍﯾﻨﺠﺎﺳــــــــﺖ

ﻧﮕﻮﯾﯿﺪ ﻣﺠﺎﺯﯼ ...

ﻣﻦ ....
ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﺭﺍ ﺣﺲ ﻣﯿﮑﻨﻢ.... اما باتمام این احساسم میگویم:

نمیشه مجازی وار ، عجولانه واحساساتی تصمیم گرفت... 

مجازی وار عاشق شد...

مجازی وار اعتماد کرد!!

 

باید باعقل ومنطق و واقعیت پیش رفت ...هرچندمجازی وار رفتار میکنی...

انتهای احساستان را ازهمین الان ببینید.. .

انتهای جدایی ورسیدن چگونه خواهد بود؟

....شادی یاغم ؟!!

.................................................

برگرفته از صفحه ی "؟"

 

 

 

بودن یا نبودن... مسئله این است !

 بارها به این فکر کردم که نه حرف ارزشمندی دارم برای گفتن و نه افکار و ایده های مفیدی که کسی با خوندنش چیزی بهش اضافه بشه و نه اونقدر خوب مینویسم که باعث حس خوبی در کسی بشه.

گاهی فکر میکنم چقدر مغزم خالی از هر ایده ای هست ، حتی برای حرف زدن روزانه، حتی برای پُر کردن ساعاتی با دوستی عزیز که وقتشو و احساسش رو خرج من میکنه

به این فکر کردم که عده ی کمی که اینجا رو میخونن صرفا به دلیل رشته های دوستی بینمون تحملم میکنن و البته لطفی که دارن،

به اضافه اینکه اغلب تمرکز کافی برای نوشتن رو ندارم.

همه ی اینا منو به این نتیجه رسونده که وبلاگمو حذف کنم یا اینکه نوشتن رو بذارم کنار،

اما یه چیزی هست که منو به اینجا پایبند میکنه! یه چیزی که حتی بهم اجازه نمیده آدرسمو عوض کنم!

یه چیزی که میگه هنوز اونقدر نبریدم که از اینجا دست بکشم. یه چیزی که بهم میگه اگه ول کنی اینجا رو خیلی خری!

یه جورایی خودمو ، روزای خوشمو و بعضا خاطرات تلخ و شیرینم رو مدیون وبلاگم میدونم. چیزی که الان هستم. دوستایی که الان دارم و خیلی چیزهای دیگه...

اما دلم نمیخواد کسی وقتشو با خوندنم تلف کنه!

من برای خودم مینویسم و دلیل اینکه نمیرم یه سررسید بردارم و توی اون برای خودم بنویسم، اینه که توی سررسید نوشتن انگیزه ی کافی برای بهتر نوشتن رو بهم نمیده اما حداقل برای نوشتن توی وبلاگ یه سعی کوچولو برای بهتر شدن میکنم...

همه ی این فکرا واسه من یه برزخ ساختن! برزخ بین بودن و نبودن!

 

ازتون میخوام هرگونه نظر، انتقاد و یا پیشنهادی در مورد نوشته هام و به طور کلی وبلاگم دارین خیلی صادقانه بهم بگین. حتی اگر راهی دارین که میتونه به این وضعیت قاراشمیش افکارم کمک کنه بگین لطفا.

فحش هم میتونین بدین حتی :دی

فکر نکنین که حتی یه ذره هم ناراحت میشم. منُو کاملا غریبه فرض کنین لدفا!

حتی میتونین با یه اسم دیگه نظر بدین :)