فقط میخواست که احساست کنار اون هدر شه

میخواست که دل ساده ت واسه اون در به در شه

؟!

بیا گاهی به خودت دروغ بگو

چند دروغ ساده:

مثل؛ من خوبم... آرامم... خوشحالم...

بیا گاهی اشتباه کن، اشتباه بنویس

خواهر، خواستن، خواهش را بدون "واو" بنویس.... ترس را با هر ت/ط که دوست داری بنویس وببین که آب از آب تکان نمیخورد، که زندگی راه خودش را میرود، که چرخ زندگی با اشتباه تو نمی ایستد...

اصلا بیا گاهی خودت را به کوچه ی " علی چپ" بزن... توی کوچه ی علی چپ، قدم بزن، راه برو، سوت بزن

نگو یک بار باختم تعطیل، زندگی با این باختن ها، این افتادن ها، و زمین خوردن هاست که "زندگی" میشود

خطر کن بی پروا سر چیزهای بزرگ زندگیت، کارَت، اعتبارت، جانت حتا.... اینهمه احتیاط که چه؟ که خط نیفتد روی شیشه ی دلت؟؟!!

بیا یک بار بی هدف، بی نقشه، بی قطب نما راه بیفت... بی توشه حتی

برو، بباز، نرِس، نترس، بازی کن آنقدر تا چیزی برای نماند، تا " از دست دادن" عادت شود و "باختن" پالایش روح......

باور کن زمین خوردن جزیی از زندگیست....

بازی کن...

 

پ.ن: باید کمی گناه کرد....

ممکن است بی گناه محاکمه ات کنند....

سهراب گل هاشم