مرا کم دوست داشته باش
اما همیشه دوست داشته باش !
این وزن آواز من است :
عشقی که گرم و شدید است
زود می سوزد و خاموش می شود
من سرمای تو را نمی خواهم
و نه ضعف یا گستاخی ات را !
عشقی که دیر بپاید ، شتابی ندارد
گویی که برای همه ی عمر ، وقت دارد .

مرا کم دوست داشته باش
اما همیشه دوست داشته باش !
این وزن آواز من است :
اگر مرا بسیار دوست بداری
شاید حس تو صادقانه نباشد
کمتر دوستم بدار
تا عشقت ناگهان به پایان نرسد !
من به کم هم قانعم
و اگر عشق تو اندک ، اما صادقانه باشد ، من راضی ام
دوستی پایدارتر ، از هرچیزی بالاتر است .

مرا کم دوست داشته باش
اما همیشه دوست داشته باش !

٠•●ஜ امیلی دیکنسون ஜ●•٠

 

 

 


آدم های مدل های مختلف دارند ، جنس های متفاوت ، جنس بعضی از آدم ها سخت است مثل سنگ ، بعضی ها هم شکستنی هستند مثل شیشه...

حرفی در بارهء آدم های سنگی ندارم ، آدم های سنگی حرفی برای آدم باقی نمی گذارند اما...

آدم های از جنس شیشه ، نازک ند و ترد و شکستی... بودن با این آدمها سخت است و نگهداشتنشان سخت تر ، هر لحظه باید مواظبشان باشی ، باید حواست بهشان باشد ، اگر نشناسیشان ، اگر ندانی چطور باید دستشان بگیری ، یا دستت را می‌برند و یا که سر میخورند و می‌افتند و می‌شکنند و هزار تکه می شوند ، که هر تیکه برنده است ، تیز است ، می برد ، می شکند ، زخمی می کند ، آدمهای شیشه ایی همینجوری ند ، شفافند ، یک رنگ ، صاف ، چیزی برای قایم کردن ندارند ، اصلا" همین شیشه ایی بودنشان اجازه نمی دهد چیزی را پنهان کنند آدم های شیشه ایی ، خوبند ، اما بد به حال تو اگر عاشق این آدمها شوی ، همهء عمر باید بترسی و بلرزی و مواظب توپ زندگی ت باشی که پنجرهء را بی هوا ، بی شیشه نکند ، سخت ند این آدم ها و عاشقی با انها سخت تر ...

اما ، اما اگر یاد گرفتیشان ، اگر صاحبشان شدی ، اگر قلقشان دستت آمد ، آنوقت سوز سرمای هیچ زمستانی آزارت نمی دهد. دیگر از هیچ برف و بارانی نترس ...آدم های شیشه ایی برای یک عمر مواظبت خواهند بود ، بشین و از زلالی شیشه ایی وجودشان دنیا را نظاره کن...آدم های شیشه ایی این جوری ند..

 

 

 


زیاد جدی نگیر
حالِ خرابم را ... !
فردا باز هم می خندم
تنها
امروز 
از دنده ی راستِ دلشوره بیدار شده ام 
نه بهانه می گیرم
نه حرفم می آید
این حس هایِ جدید
دارد خرخره ی خنده هایم را می جَوَد . . 
انگار که از غصه بالاتر هم داریم
چیزی شبیه به بی تفاوتی هایِ دَم به دَم .
اما !
من که با تو قرارم این نبود
تو گفتی غصه دارم که کردی،
باز هم بخندم
اما آخر 
تو که نمی دانی 
من دارم از این همه تظاهر خفه می شوم
دنیایم پر شده از دوست داشتن هایِ
پر بغض
و این دارد
دمار از روزگارم 
در می آورد ... !!

 


عادل دانتیسم

 

 

 

نمی‌دانم یک زن وقتی اشک‌هایش را پاک می‌کند
و با خودش قرار می‌گذارد که "دوست داشتنی" های دنیای گذشته اش را فراموش کند، چه‌قدر غصّه می‌خورد؟
اما این را خوب می‌دانم که یک زن اگر جزء ِ "دوست داشتنی" ‌های دنیای کسی باشد
و حس کند که کم‌کم دارد فراموش می‌شود ..
خیلی‌خیلی بیش‌تر غصّه می‌خورد !

 


گاهی می شود
نمی دانی چه می خواهد از جانت
که انقدر به مانند رخشور می پیچد 
به تمامِ وجودت
آنقدر بهانه می گیرد که اصلا
نمی دانی کدامشان را
جوابگو باشی
گلایه می کند و لال می شوی
بغض می کند و اگر آرامش نکنی
خفه ات می کند
دل را می گویم ... 
گاهی هرچقدر هم که برایش نقشِ
آدم بزرگها با ظرفیت هایِ بالا
با صبوریِ بسیار هم بازی کنی
یک جایی دیگر از دستت در می رود
یک جایی راستش
خودت هم می خواهی آن همه بی قراری را
به رخِ آینه ی شکسته ی روزهایت بکشد
شاید که جایی
به پاهایِ نیامده ی کسی
خدایِ نکرده بَر بخورد
کمی تنها چند قدم
آمدنش را
دو تا یکی بیاید


عادل دانتیسم

 

 


آدم نباید عاشق بشود، نباید پرش به پر عشق بگیرد، سخت می‌شود کارش سخت. غرق می شود، کر می شود، کور می شود انگار، اصلا توی همین ندیدن هاست که کار دست خودش می دهد، که می بازد اول دلش را ، گاهی دینش را ، آخر اعتبارش را...ای کاش همهء ما ، وقتهایی که غرقیم ، وقت هایی که اینهمه زجر می دهیم به خودمان ، وقتی برای چیزی تلاش میکنیم که شاید هیچ نباشد ، یکی بیاید ،دستمان را بگیرد ، ببردمان بالا ، از آن بالا ما را به خودمان نشان دهد ، چیزی را که برایش می جنگیم را هم نشانمان دهد ، گوشمان را بگیرد بپیچاند تشر بزند؛ " هی تو ببین برای کی برای چی دست و پا می زنی؟"  ای کاش وقتی که هیچ نمی فهمیم از کاری که داریم می کنیم ، یکی بیاید نجاتمان دهد ، قبل از آنکه کلی از سالهای خوبمان از دستمان بروند ، قبل از آنکه "دیر" شود...

 


حسودی ام می شود به تو
به تو که یک من داری
که اینگونه به پایِ دوست داشتنت نشسته
که می رنجد اما عاشق تر می شود
که خسته می شود اما باز می ایستد به راهِ تو
حسودی ام می شود به عشق
که می تواند من را نشان بدهد و بگوید
می بینید ؟ او مرا معنا می کند
به سراغش بروید
تا بگوید هر سه حرفِ من چه معنایی دارد
حسودی ام می شود باز هم به تو
که هرروز برایت یک شاخه گل کنار می گذارم
تا یادم نرود چند روز است که دیوانه ی تو شده ام
حسود شده ام
به زمین و زمان
حتی به خدا
که تو را می بیند هرروز و هرشب
حسودی ام می شود به تو
که دلم نمی آید هیچگاه
به زبان بی آورم حتی از رویِ دلتنگی
که دوست داشتنت را
که خواستنت را
نمی خواهم

عادل دانتیسم

 

 


خسرو شکیبایی با اون صدای طلاییش می گفت:
.
.
.
.
.
.
.
.

بعضی وقت ها یکی یه طوری می سوزونت
که هزار نفر نمیتونن خاموشت کنن
بعضی وقت ها یکی طوری خاموشت میکنه
که هزار نفر نمیتونن روشنت کنن.
زمانه ایست که خیلی چیزها آنطوری که بود یا باید باشد نیست
یه چیزایی....
یه حسایی....
یه وقتایی...
یه ادمایی...
یه لحظه هایی....رو
تو زندگیمون گم میکنیم
که دیگه هیچ وقت پیداشون نمیکنیم....
هیچ وقت....