.....؟
من که تسبیح نبودم تو مرا چرخاندی مشت بر مهره ی تنهایی من پیچاندی
مهر دستان تو دنبال دعایی می گشت بارها دور زدی و ذهن مرا گرداندی
ذکرها گفتی و بر گفته خود خندیدی از همین نغمه ی تاریک مرا ترساندی
بر لبت نام خدا بود و خدا شاهد ماست بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندی
دست ویرانگر تو عادت چرخاندن داشت عادتت را به غلط چرخه ی ایمان خواندی
قلب صد پاره ی من دانه ی تسبیح نبود تو ولی گشتی و این گمشده را لرزاندی
جمع کن: رشته ی ایمان دلم پاره شده ست من که تسبیح نبودم تو چرا چرخاندی
+ نوشته شده در ساعت توسط بی نام
|
اینجا برای از تو نوشتن ، هوا کم است